خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

حوصله ام سر رفته از  تنهایی

 من خونه امونو میخوام

 همسریمو میخوام

خسته شدم از این همه تنهایی

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

خوشبختی خطر کردن است
دلبسته ی کفش هایش بود.کفش هایی که یادگار سالهای نوجوانی اش بودند.دلش نمی آمد دورشان بیندازد.هنوز همان ها را می پوشید.اما کفش ها تنگ بودند و پایش را می زدند،قدم از قدم اگر بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد.
سعی می کرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود.
می نشست و زانویش را بغل می گرفت و می گفت: خانه کوچک است وشهر کوچک و دنیا کوچک.
می نشست و می گفت : زندگی بوی ملامت می دهد و تکرار. می نشست و می گفت :خوشبختی ،تنها یک دروغ قدیمی است.
او نشسته بود و می گفت که پارسایی از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بی پای افراز.او را که دید لبخندی زد و کفت:خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر ، از دست دادن.
تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای،دنیا کوچک است و زندگی ملال آور.جرأت کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگ تر شده ای.
اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت:اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پابرهنه نباشی؟
پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد:من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افرازی بود.هر بار که از سفر برگشتم پای افراز پیشینم تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام.هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افراز را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت.
حالا پا برهنگی ،پای افراز من است.زیرا هیچ پای افرازی دیگر اندازه ی من نیست.



نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

چرا من اینطوری شدم  ؟؟؟؟؟ من که دوست داشتم مدام اینجا باشم و حرف بزنم الان هیچی برای گفتن ندارم

حس میکنم دارم تغییر میکنم   حالا چه جور تغییری نمیدونم ؟؟؟؟؟ خوب یا بد ؟؟ نمیدونم

دارم بیتفاوت میشم

 زندگی همینجور داره میگذره و من خودمو زدم به بیخیالی  چند ماهه دیگه وارد ششمین سال زندگی مشترک میشیم و همچنان  از بچه خبری نیست

بعضی وقتا از خودم تعجب میکنم که چرا انقدر عشق بچه شدم   من که از بوی بچه بدم می اومد الان دلم برای یه بچه تپل و خوشکل ضعف میره

دیگه هم نمیتونم جلوی دیگران تظاهر کنم که بچه دوست ندارم  تا یه بچه خوشکل میبینم زود بغلش میکنم و باهاش بازی میکنم

 گور پدر حرف مردم !!!!!!

هر چی میخوان بگن بگن اصلا مهم نیست !!!

تا حالا سه بار وقت دکتر گرفتم ولی هر بار یه اتفاقی افتاده که نتونستم برم

هفته دیگه دوباره وقت دارم خدا کنه اینبار بتونم برم

هر چند که فعلا دکتر رفتنم فایده ای نداره چون هفته ای یکی دو شب بیشتر پیش همسری نیستم

ما اون موقع که همیشه با هم بودیم بچه دار نشدیم  حالا که دیگه اصلا نمیشیم !!!!! مگه اینکه خدا بخواد مریم وار بهم یه  عیسی بده !!!!!

ولی میرم که اگه عملی چیزی قراره بکنم زودتر انجام بدم چون زمان  داره عین باد میگذره و ما هر روز خبر  بچه دار شدن یکی از دوست و اشناها رو میشنویم و خودمون هنوز اندر خم یه کوچه ایم

هنوز باورم نشده که مانمیتونیم مثل بچه ادم بچه دار بشیم !!!!! اخه مگه چه کار  حاد و شاقیه که از عهده ما بر نمیاد ؟؟؟؟؟؟

همسری میگه من تعجب میکنم از اونایی که  یه بار رابطه نا مشروع دارند و فرتی حامله میشن !!!!!

اونوقت ما سه ساله  بیچاره کردیم خودمونو و هیچی به هیچی !

رئیسم یه پیرمرد ریش سفیده   پریروز ازم پرسید چند ساله ازدواج کردی ؟گفتم 4 سال (از کجا میخواد بدونه دروغ گفتم ؟)

بچه که نداری ؟ ........   نه !    .....   اخماش رفت تو هم !!

.. فکر کنم به فکر مر خصی زایمان رفتن و.... بود ولی کور خونده  به زودی میرم مرخصی زایمان !!

میگم چقدر رئیسا خوشحال میشن کارمندای خانومشون هیچ وقت بچه دار نشن نه ؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

  صبح  یک عالمه مطلب نوشتم و کلی هم زحمت کشیدم  از اون جک و جونورا !!!!!! ضمیمه اش کردم ولی وقتی ثبت کردم فقط عنوان ثبت شده بود و اون همه نوشته هام پریده بود !!!!!

من هم چون همون موقع بوی جزغاله شدن غذامو فهمیدم عصبانی شدم و دیگه از اول ننوشتم وگر نه من دختر خوبی ام سر موقع میخواستم اپ کنم ولی نشد دیگه

 البته حرف خاصی هم ندارم که بزنم  ولی یه خبر خوب دارم ........

.................

.................

 

.................

 چیه ؟ فکر کردین درباره نینیبه ؟؟؟؟؟؟؟

نه !!!!!!!

به نینی ربطی نداره

اگر خدا بخواد انتقالیم داره درست میشه  یه ادم خوب تو این دنیای بد پیدا شده که میخواد انتقالی منو درست کنه

میتونم بگم از این بهتر نمیشه چون اگر بشه هم کارمو از دست ندادم و هم اینکه از خانواده ام دور نشدم  فقط به مقدار زیادی دعا احتیاج دارم  لطفا !!!!!!

 مامانم دیروز بهم گفت کار خدا بی حکمت نیست الان اگه بچه داشتی یا حامله بودی با یه شکم گنده چه جوری میتونستی مدام توی راه بری و بیای؟

خودم هم وقتی خوب فکر کردم دیدم تا الان شرایطم از هر لحاظ برای بچه دار شدن مهیا نبوده و همیشه یک گوشه کار میلنگیده

شاید خدا برای من اینده بهتری میخواد و من با بیتابی هام درک نمیکنم شاید خدا میخواد من توی بهترین شرایط بچه داربشم و خودم نمیدونم

نمیدونم وا.... شاید دارم با این حرف ها خودمو دلداری میدم .......شاید هم نه ........

 

این هفته روز های خوبی داشتم  سعی کردم اصلا به بچه فکر نکنم البته کامل که نتونستم ولی تلاشمو کردم اولین  کاری هم که کردم عروسکو خوشملمو که خیلی وقته شبا پیش من و همسری میخوابید گذاشتم توی کمد و درشو بستم همسری بیچاره انقدر خوشحال شد دوست نداشت اون پیش ما بخوابه !!!!!

خلاصه داریم سعی میکنیم به روز های خوبی که بچه نمیخواستیم بر گردیم   اون موقع ها خیلی خوشبخت بودیم   الان هم هستیم خدایا شکرت

دیگه اینکه از کارم هم راضی هستم  خیلی خوبه وقتی سر کارم اصلا به بچه فکر نمیکنم فقط  همکار ها بدجوری بهم گیر دادند که  بهت میاد ترک باشی

وقتی میگم اصفهانیم باورشون نمیشه

حالا میخوام یه تحقیق مفصل بکنم ببینم شاید واقعا ترک باشیم و خودمون خبر نداریم چون توی دانشگاه هم خیلی بهم میگفتند

دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه که بگم

غیر از اینکه........... التماس دعا ..............

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

داشتم توی نت پرسه میزدم که به این برخوردم

گفتم شاید بد نباشه شما هم منو بیشتر بشناسین !

متولدین مهر، نماد: میزان

ویژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ مهر ماه‌:
با تدبیر، با سیاست‌، مؤدب‌، با نزاکت‌ و آداب‌ دان‌
احساساتی‌، خیال‌ پرداز، دلربا، جذاب‌ و ملیح‌
بردبار، پر تحمل‌، آسان‌ گیر، اجتماعی‌، خوش‌ مشرب‌،

 خون‌ گرم‌، معاشرتی‌، زودآشنا و پر شور
کمال‌ طلب‌، آرمان‌ گرا، صلح‌ جو و آرام‌

جنبه‌ منفی‌ شخصیت‌ متولدین‌ مهر ماه‌:
دو دل‌ و نامطمئن‌
خوش‌ باور و به‌ تأثیرپذیر
خودخواه‌ و لوس‌

برج‌ میزان‌ تنها ماهی‌ در منطقه‌ البروج‌ است‌ که‌ با علامتی‌ بی‌جان‌ مشخص‌ شده‌ است‌،چون‌ علامت‌ تمام‌ برجهای‌ دیگر به‌ واسطه‌ حیوان‌ و انسان‌ نمایش‌ داده‌ شده‌اند.بسیاری‌ از طالع‌ بینان‌ مدرن‌ ماه‌ مهر را مطلوب‌ترین‌ و مفیدترین‌ ماه‌ در منطقه‌ البروج‌در نظر می‌گیرند، چون‌ این‌ ماه‌، زمان‌ برداشت‌ است‌ و اشخاص‌ ثمرات‌ سخت‌ کوشی‌خود در فصل‌ بهار را در این‌ ماه‌ به‌ دست‌ می‌آورند. در ماه‌ مهر هوایی‌ مطبوع‌ و آرامش‌بخش‌ را تنفس‌ می‌کنیم‌ و از آفتاب‌ بی‌رمق‌ و میوه‌های‌ خوشمزه‌ آن‌ لذت‌ می‌بریم‌.متولدین‌ مهر ماه‌ در میان‌ منطقه‌ البروج‌ از دلپذیرترین‌، با فرهنگ‌ترین‌ و مؤدبانه‌ترین‌خصوصیات‌ اخلاقی‌ برخوردارند و اکثرا خوش‌ قیافه‌ و جذاب‌ هستند. آنها خوش‌سلیقه‌ و شیک‌ هستند، طبیعتا (ذاتا) افرادی‌ مهربان‌، دلرحم‌، ملایم‌، عاشق‌ زیبایی‌ وهماهنگی‌ (هم‌ در زمینه‌ موسیقی‌ و هم‌ در زمینه‌ زندگی‌ اجتماعی‌) محسوب‌ می‌شوند واز هر چیزی‌ که‌ سرگرمشان‌ کند، استقبال‌ می‌کنند.

آنها از استعداد و قوه‌ ذهنی‌ خوبی‌ برخوردارند و در شرایطی‌ که‌ مجبور به‌ قضاوت‌می‌شوند، قادرند منصفانه‌ و بی‌طرفانه‌ داوری‌ کنند. آنها به‌ هیچ‌ وجه‌ حاضر نیستند بااشخاصی‌ که‌ برخلاف‌ نقطه‌ نظرات‌ آنها به‌ بحث‌ و جدل‌ می‌پردازند، سر و کار داشته‌باشند، چون‌ به‌ محض‌ آن‌ که‌ به‌ نتیجه‌ای‌ برسند، حقیقت‌ آن‌ به‌ نظرشان‌ بدیهی‌ و مسلم‌می‌آید. یکی‌ از نقطه‌ ضعف‌های‌ آنها ناشکیبایی‌ در برابر انتقاد است‌ و شدیدا مایلند که‌دیگران‌ رفتار و اعمالشان‌ را تأیید نمایند. ولی‌ در کل‌ افرادی‌ متعادل‌، با تدبیر،ملاحظه‌ گر و حتی‌ انعطاف‌پذیر هستند.

متولدین‌ مهر ماه‌ نسبت‌ به‌ نیازها و خواسته‌های‌ دیگران‌ حساس‌ هستند، گاهی‌ اوقات‌از آن‌ چنان‌ درک‌ و قدرت‌ فراوانی‌ برخوردار می‌شوند که‌ به‌ راحتی‌ به‌ واسطه‌ خوش‌بینی‌ ذاتی‌شان‌ از نیازهای‌ عاطفی‌ و احساسی‌ دوستان‌ و هم‌ نشینان‌ خود مطلع‌ شده‌ وبه‌ یاریشان‌ می‌شتابند، در حقیقت‌ این‌ جمله‌ دقیقا وصف‌ حال‌ آنهاست‌: متولدین‌ مهرماه‌ همیشه‌ کاری‌ می‌کنند که‌ شما از هم‌ نشینی‌ و بودن‌ در کنارشان‌ حال‌ خوبی‌ پیداکرده‌ و با نشاط شوید. آنها خیلی‌ اجتماعی‌ و خونگرم‌ هستند و از بی‌رحمی‌، قساوت‌،سنگدلی‌، خشونت‌، ستمکاری‌، آزار و اذیت‌، تندی‌، پرخاش‌ جویی‌، هرزگی‌،بی‌نزاکتی‌، دعوا و اصطکاک‌ بیزار هستند، در نتیجه‌ نهایت‌ سعی‌ و تلاش‌ خود را به‌ کارمی‌بندند تا با اطرافیان‌ خود تشریک‌ مساعی‌ و مصالحه‌ کرده‌ و با همه‌ کنار می‌آیند. درواقع‌ کمال‌ مطلوب‌ و نمونه‌ ایده‌ آل‌ آنها در کل‌ جامعه‌ و در دایره‌ زندگی‌ خودشان‌اتحاد، سازگاری‌ و اتفاق‌ است‌.

قالب‌ فکری‌ آنها بیش‌ از آن‌ که‌ روشنفکرانه‌ باشد، هنرمندانه‌ محسوب‌ می‌شود. اگرچه‌آنها برای‌ پیشگام‌ و پیشرو بودن‌ در هر تلاش‌ هنری‌ بیش‌ از حد میانه‌ رو و ملایم‌هستند. آنها از درک‌ و بینش‌ و تیزبینی‌ خوبی‌ برخوردارند و به‌ واسطه‌ توانایی‌ وقابلیت‌ دقیق‌ و نقادانه‌شان‌، به‌ راحتی‌ می‌توانند تلاش‌های‌ خود و همین‌ طور دیگران‌را مشاهده‌ نمایند و همین‌ امر به‌ تمام‌ کارهایشان‌ انسجام‌ و اصالت‌ می‌بخشد.

آنها در روابط شخصی‌ خودشان‌ با دیگران‌، بیشتر به‌ نقطه‌ نظرات‌ دیگران‌ بها می‌دهندو دائما در تلاشند تا به‌ واسطه‌ مصالحه‌ هر گونه‌ اختلافی‌ را رفع‌ کنند و بیشتر اوقات‌حاضرند خودشان‌ ضرر کنند ولی‌ روابط شان‌ با دیگران‌ خدشه‌ دار نشود. آنها درزمینه‌ احساساتی‌ بودن‌ و آرمان‌ گرایی‌ به‌ افراط و زیاده‌روی‌ دست‌ می‌زنند. اگرچه‌شانس‌ خوبی‌ دارند و معمولا ازدواج‌ هایی‌ موفقیت‌آمیز خواهند داشت‌، چون‌ غالبا به‌تفاهم‌، همفکری‌ و سازگاری‌ و اتحاد در این‌ امر معتقدند. در واقع‌ آنها آنقدر مهربان‌ وبا محبت‌ هستند که‌ به‌ خاطر این‌ که‌ شریک‌ زندگی‌شان‌ کوچکترین‌ آسیبی‌ نبیند،حاضرند به‌ هر مشقتی‌ تن‌ در دهند و اکثر اوقات‌ در دعواها و بگو مگوها کوتاه‌می‌آیند. همسران‌ متولدین‌ مهر ماه‌ هرگز نمی‌توانند شکایت‌ کنند که‌ آنها قادر به‌درکشان‌ نیستند، چون‌ متولدین‌ مهر ماه‌ معمولا در کل‌ منطقه‌ البروج‌ همدل‌ترین‌ و هم‌فکرترین‌شان‌ محسوب‌ می‌شوند و با رضای‌ خاطر کامل‌ نقطه‌ ضعف‌ها و عیوب‌عزیزان‌، دوستان‌ و محبوبانشان‌ را تحمل‌ می‌کنند.

جنبه‌ منفی‌ شخصیت‌ متولدین‌ مهر ماه‌، ویژگی‌های‌ بی‌خیالی‌، سر به‌ هوایی‌،بازیگوشی‌ و سطحی‌ بودن‌ به‌ شمار می‌آیند. اگرچه‌ این‌ ویژگی‌ها می‌توانند ناشی‌ ازبی‌حوصلگی‌ و خسته‌ شدن‌ از امور روزمره‌ و یکنواخت‌ و مرسوم‌ زندگی‌ باشند وگهگاهی‌ به‌ شدت‌ بی‌ شور و حال‌، کمرو، خجالتی‌، آسان‌ گیر، سست‌ و بی‌ حال‌می‌شوند ولی‌ خوشبختانه‌ این‌ ویژگی‌ها مقطعی‌ و تغییرپذیر هستند. آنها حتی‌ زمانی‌که‌ اوضاع‌ بر وفق‌ مرادشان‌ نباشد، به‌ ندرت‌ عصبانی‌ می‌شوند، ولی‌ طغیان‌های‌ خشم‌ وعصبانیت‌ متولدین‌ مهر ماه‌ تمام‌ اطرافیانشان‌ را شوکه‌ می‌کند. عشق‌ و علاقه‌ وافر آنهابه‌ تفریح‌ و خوشگذرانی‌ ممکن‌ است‌ آنها را به‌ سمت‌ افراط کاری‌، گزاف‌ گویی‌ وولخرجی‌ سوق‌ دهد، هم‌ زنان‌ و هم‌ مردان‌ متولد این‌ ماه‌ ممکن‌ است‌ به‌ افرادی‌ شایعه‌پراکن‌ و خاله‌ زنک‌ تبدیل‌ شوند€ یکی‌ از خصوصیات‌ منحصر به‌ فرد متولدین‌ مهر ماه‌کنجکاوی‌ و علاقه‌ سیری‌ناپذیرشان‌ به‌ هر مسأله‌ جدید است‌ که‌ همین‌ خصوصیت‌آنها را وسوسه‌ می‌کند تا در مورد هر شایعه‌ اجتماعی‌ به‌ تحقیق‌ و پرس‌ و جو بپردازند.در زمینه‌ کار، گاهی‌ اوقات‌ به‌ آنها لقب‌ «مهر ماهی‌های‌ تنبل‌» می‌دهند. اگرچه‌ آنهامی‌توانند به‌ طرز شگفت‌ آوری‌ فعال‌، پویا و پر جنب‌ و جوش‌ باشند، ولی‌ حقیقتا ازکارهای‌ پست‌، کثیف‌، زمخت‌ و خشن‌ بیزارند. گرچه‌ عده‌ای‌ از متولدین‌ مهر ماه‌ به‌ کم‌نیز قانع‌ هستند، ولی‌ عده‌ دیگر شدیدا جاه‌ طلب‌ و بلند پرواز هستند.

البته خیلی بیشتر بود و من خلاصه اش کردم ولی فهمیدم که این احساساتی بودن و کم طاقتی های من تقصیر مامان و بابامه که برنامه ریزیشون خوب نبوده و من باید ۴ مهر به دنیا بیام که انقدر ادم حساسی باشمl!!!!!!

خدارو شکر امشب خیلی بهتر از دیشبم  شام رفتیم خونه مامانم و اونا سورپرایزم کردندو برام تولد گرفتند البته خیلی ساده و کوچولو ولی خیلی خوشحال شدم چون اصلا فکر نمیکردم تو این اوضاع و احوال یادشون باشه ولی عشقم اصلا حالش خوب نیست تبش خیلی بالاست و من  دارم روی پیشونیش دستمال نم میگذارم تا تبش بیاد پایین

الان هم وسطاش اومدم انتراک !!!!

کاش من مریض شده بودم به جای اون تحمل مریضیشو ندارم

خدای خوبم   منو به خاطر صبر و طاقت کمم ببخش

به خاطر نا شکری هام ببخش

خدایا من از تواول سلامتی خانواده امو میخوام بعدش چیزای دیگه

خدایا  سایه پدر و مادرم    همسرم و خانواده امو بالای سرم نگه دار

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

قالب جدیدم چطوره ؟ مجبور شدم دوباره قالب عوض کنم  تک تک  پست هارو اصلاح کردم و تغییر دادم ولی درست نشد که نشد  حتی با همون قالب قبلی یه وبلاگ جدید درست کردم و مطالبو کپی کردم ولی باز هم نوشته ها رفت پایین   دیگه بیخیالش شدم فقط نمیدونم چرا اینطوری میشه ؟؟؟؟ قالب قبلیمو خیلی دوست داشتم  حیف شد

بعد از یه غیبت طولانی دوباره اومدم  انقدر حرف دارم که نمیدونم اول کدومشو بگم

اینکه امروز تولدمه ؟ یا اینکه بازم خدا نخواست که به ما بچه بده ؟یا از کارو بلاتکلیفی و تنهایی و ...بگم؟

امروز تولدمه اما نمیگم چند ساله شدم  !!!!!!!!! این چیزا سکرته !

میشه گفت بدترین شب  تولدی بود که داشتم تمام  مدت توی اتوبوس بودم که بیام خونه و داشتم به حال خودم گریه میکردم

تازه همسری هم تولدمو یادش رفته بود  البته خودم انقدر حالم بد بود که به این چیزا اهمیت نمیدادم ولی اگه یادش بود شاید یه کمی بهتر میشدم

البته کاملا بهش حق میدم چون دوسه روزه بد جوری سرما خورده

و حالش اصلا خوب نیست تازه وقتی فهمید این بارم نینیمون نیومد خیلی دپرس شد مثل من 

 تازه تر هم این که دیگه تحمل دوری منو نداره و شبا  بدون من خوابش نمیبره

و اونم از این وضع به هم ریخته خسته شده  پس کاملا بهش حق میدم که تولدمو  یادش بره

حالا نوبت رسید به نینی ! بازم نیومد یعنی خدا نخواست که بیاد

وگرنه من مطمئنم عزیز دلم دلش برای ما پر میزنه   مثل ما که برای اون پرپر میزنیم 

 وقتی مطمئن شدم که این ماه هم هیچی ... تا صبح گریه کردم انقدر گریه کرده بودم

 که چشمام از هم باز نمیشد  روم نمیشد برم سر کار یکساعت دیرتر رفتم

 بلکه یه کم درست بشه ولی نشد کمپرس سرد گذاشتم اونم فایده نداشت 

 خلاصه با همون صورت بادکرده رفتم سر کار

همه تا چشمشو ن به من افتاد از تعجب چشاشون گرد شد

یکی دو نفر هم پرسیدند چی شده ولی من گفتم هیچی همه فکر کردند

 چون قراره اون روز استعفا بدم گریه کردم  اخه روز قبلش بهشون

 گفتم که فردا میرم استعفا میدم

بعد با همون قیافه رفتم پیش رئیسم و بهش گفتم 

 اونم یه چند دقیقه بر و بر منو نگاه کرد و وبعدش سعی کرد منصرفم کنه

 با این هندونه ها که شما امتیاز خیلی بالایی داری   خیلی پیشرفت خوبی داری

 دیگه کار گیرت نمیاد  و خلاصه از این حرفها ولی من مصمم گفتم

 که دیگه نمیتونم اینجا تنها باشم و شوهرم هم نتونست

انتقالی بگیره و میخوام برم خونمون !!!!!

اونم گفت فعلا برو فردا نامه تو بیار

فرداش که رفتم گفت من دیشب تمام مدت به شما فکر میکردم

ودیدم حیفه کارتو از دست بدی  اگه دوسه ماه بمونی من خودم

 برات انتقالی میگیرم  خیلی خوشحال شدم میخواستم بپرم بغلش بوسش کنم !

باورم نمیشد اخه من قبلا برای انتقالی اقدام کرده بودم ولی همه گفتند

 بدو استخدام محاله بهت انتقالی بدیم خلاصه قرار شد من دوسه ماه بمونم

 و بعد اقدام کنم ولی خیلی ها میگن حرف الکی زده  نمیتونه اینکارو بکنه 

خودم هم خیلی نا امید شدم دارم توی بلاتکلیفی دست و پا میزنم

   تنهایی خیلی سخته   خیلی زیاد  دو سه روز حالم خوب نبود

از درد به خودم میپیچیدم ولی  هیچ کس هم پیشم نبود یعنی خودم

 حوصله کسی رو نداشتم و بهشون نگفتم که بیان پیشم  فقط همسریمو میخواستم

که سرمو بگذارم روی شونه هاش و های های گریه کنم و بعدش هم با

صدای نفسش اروم بشم و بخوابم ولی نمیشد

 میترسم دوسه ماه دیگه اونجا تنها بمونم و بعدش باز هم بی نتیجه برگردم

همسریمم دیگه خسته شده  به هم قول دادیم این اخرین باری باشه که از هم دور میشیم

پر از احساس های منفی ام  احساس میکنم یه ادم شکست خورده ام

 که تا حالا تمام تصمیماتش غلط بوده و همه تلاشش بی نتیجه

احساس میکنم وظیفه زن بودنم خوب انجام ندادم  قبلا به دخترایی که 

 تنها افتخارشو شوهر کردن و بچه داشتن بود میخندیدم ولی الان بهشون حسودی میکنم 

احساس میکنم هیچ کار مثبتی توی زندگیم انجام ندادم

حتی همسر خوبی هم نبودم  4 سال شوهرمو تنها گذاشتم و

و حالا دوباره از اول .... هر چند که اون خودش راضی بوده

چه فایده داره که من بالاترین مدرک تحصیلی و بهترین کارو داشته باشم

(هر چند که ندارم  فرضا میگم !!!!!) ولی بچه نداشته باشم  

از اینکه به حرف دکتر گوش نکردم و با غرور و یکدندگی با قضیه برخورد کردم

و حالا دارم تاوانشو پس میدم  پشیمونم

فکر میکنم در مقابل اونایی که از نظر من بیسواد بودند ولی بچه دارند کم اوردم

مگه تا کی میتونم بهونه های جورواجور بیارم ؟

حتی فامیل های غریبه تر که منو توی مهمونی میبینند میگن پس تو بچه ات کو ؟

 تا کی میتونم بگم درس داشتم   الان که دیگه ندارم  چی بگم ؟

دلم به این خوش بود که میرم سر کار و سر گرم میشم که اونم قوز بالاقوز شده 

خیلی تحت فشارم  نمیدونم تا کی میتونم طاقت بیارم

نوشته شده در پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody