خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

گاهی وقت ها تو زندگی شبیه اون سیبی میشیم که پرت شده تو هوا و همینجور داره چرخ میخوره و چرخ میخوره تا به زمین برسه ......

توی این چرخ خوردن ها هزار تا رنگ از دنیا میبینی...یه لحظه دنیا تیره و تار میشه و خودتو میبینی  که داری سقوط میکنی ...روی یه جای سخت ...

ولی تو یه آن یه چرخ دیگه میخوری و همه چی عوض میشه .....انگار داری میفتی تو یه دست گرم و مهربون .....

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

دنیا پر از  آدم است وهر آدمی خودش به وسعت یک دنیاست .... وقتی میخواهم این دنیاها در دنیا را تصور کنم سرم گیج میرود  

وقت هایی که حالم خوب نیست دنیا به نظرم خیلی بزرگ می آید ...بزرگ و سنگین ...و انگار همه ی این سنگینی روی دوش من است و باید تا لحظه ی مردن به دوش بکشمش...انگار که  اون رئیسه و من مرئوس و فقط باید بگویم :..چشم

اما معدود وقت هایی که سرخوشم دنیا به نظرم خیلی کوچک می آید..انقدر کوچک که میتوانم توی مشت بگیرمش و هرطور  که دلم میخواهد شکلش بدهم و این جور وقت ها با خودم فکر میکنم دنیا باید به کام من باشد ..باید ....

--------------------------------------------------------

پ.ن.  زور گفتن به دنیا خیلی لذتبخشه ...

نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

اوضاع خوبه ....خیلی خوبه........روزی دو سه بار با همسری حرف میزنم و به هم میگیم   سلام عزیزم ...خوبی...خواب بودی بیدارت کردم ؟

چه خبر ؟ناهار خوردی ....شام خوردی ... دوستت دارم ...شب به خیر...بوس بوس ...خداحافظ........

یه سقف هم که هنوز بالای سرم هست...شب هم  گرسنه نمیخوابم ...شوهرم هم که معتاد نیست...کتک کاری هم نمیکنیم ...روزی یه بار یا شاید هم دوبار  بهم میگه دوستت دارم ....کیف پولم هم که  هیچ وقت خالی نشده

پس دیگه چه مرگمه که انقدر ناشکرم ...چرا انقدر از زندگی بدم میاد ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody