خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

روز ها و شب های خسته کننده ...کار خسته کننده ...آدم های دور و برم همه خسته .....

یه آینده مبهم و تاریک...  مشکلاتی  با گره های کور  

 یه زن خسته ... یه مرد خسته.....  یه عشق خسته

خدایا به دست های پنهانت برای باز کردن این گره ها احتیاج دارم ........

.....................................

پ.ن.١سعی میکنم یه جور دیگه باشم و بنویسم ولی نمیتونم

پ.ن.٢.خیلی وقته دلم یه خبر خوش میخواد ... لطفا یکی به من زنگ بزنه و بگه قراره بهت دکترای افتخاری بدن !!!!!اگه دانشگاهش اکسفورد باشه بیشتر خوشحال میشم پلیز !!!! یا حداقل بگین تو قرعه کشی بانک صد میلیون برنده شدی ! هر چند از پول و پولداری خیلی لذت نمیبرم ولی شاید چند ساعتی خوشحالم کنه

پ.ن.٣.یه مدته به وجود یه موجود زنده غیر از خودم و همسری توی خونه فکر میکنم ...سگ و گربه به چند تا دلیل موجه از جمله داشتن مو و پنجه و جنبندگی تو سر و کول آدم رد میشن ...پرنده هم سر و صدا میکنه اعصابشو ندارم! یه آکواریوم با چند تا ماهی  رنگارنگ و یه لاک پشت کوچولو چطوره به نظرتون ؟

پ.ن.۴.آدم هر چی بزرگتر میشه دردهاش هم با خودش بزرگتر میشن...الان یه مشکل بزرگ من اینه که از هیچی تو زندگیم لذت نمیبرم

پ.ن.۵.پست شله قلمکار ندیده بودین ؟ خوب حالا دیدین!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

 

 زندگی سخت ترین چیزیه که تا حالا تجربه کردم .......

 

نوشته شده در شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody