خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

روزهای آخر سال که میشه انگار به اندازه تمام سال کار روی سرت میریزد ...خونه تکونی...خرید...کارهای عقب افتاده ای  که تو ی تمام50-340 روز گذشته انجام نداده ای و حالا باید انجام بدهی ...

اما برای من این روزها با سال های قبل تفاوت دارد...بیشتر وسایلمان غیر از آنهایی که برای یک  زندگی سه نفره  واقعا ضروریست توی کارتون روزنامه پیچ شده اند ...و دیگر چیز زیادی برای تکاندن باقی نمانده !که آن هم تکاندن یا نتکاندنش به لطف پویان هیچ  تفاوتی ندارد!...در یک چشم به هم زدن  تمام زحمت یکی دو ساعته برای مرتب کردن خانه دود میشود و به هوا میرود و برای همین من چشمم را روی همه  ی به هم ریختگی ها بسته ام و بیشتر وقتم با بازی کردن با پسرک میگذرد ...از پشت پنجره شلوغی  خیابان و تب و تاب مردم را تماشا میکنم و بیخیال از هیاهوی آنطرف برای پسرکم شعر میخوانم ...لی لی حوضک بازی میکنیم ...کلاغ پر میکنیم ... مامان و بابا و نینی را تمرین میکنیم... و از دیدن انگشت کوچولویش روی عکس نینی های کتاب در حالی که میگه ن ن ن غرق شادی میشوم و بوسه بارانش میکنم...

سالی که گذشت برای من با تمام سال های گذشته متفاوت بود ...پر بود از خاطرات خوب و خاطرات بد...از لحظه های خوب و لحظه های سخت ...پر از بیخوابی های شبانه که با یک نگاه به صورت معصومش فراموشم میشد  ...پر از خستگی هایی که فقط یک لبخندش کافی بود تا دوباره انرژی بگیرم... اما حالا از سالی که گذشت راضی و خوشحالم.. روزی نیست که  خدارا به خاطر سلامتی پسرکم شکرنکنم و روزی نیست که ازش نخوام که مبادا یک لحظه تنهایم بگذارد ....

----------------------------------------------------------------------------

پ.ن. پیشاپیش سال نو  را به همه دوستای خوبم تبریک میگم...امیدوارم که تو سال جدید برای همه همون چیزی را نوشته باشند که به صلاحمون هست...حتما همینطوره....

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

دلم برای گفتن دوستت دارم تنگ است...برای شنیدنش هم همینطور...

دوست دارم بشنوم دوستت دارم ....بدون اینکه هیچ نشانی از تردید ببینم ،و بگویم دوستت دارم  بدون اینکه به راستگویی  خودم شک  داشته باشم

.... و بعد مثل بچه ها برای دوست داشتنمان اندازه تعیین کنیم ...قد یه دریا ...اندازه تموم ستاره ها ...اندازه آسمونها ...

مثل گذشته ها ی دور که هیچ روزی بدون دوستت دارم ها  شب نمیشد و هیچ شبی صبح....

زمانه...!.. با زندگی من چیکار کردی .....

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody