خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

چند وقتیه که دوباره دارم تو لاک خودم فرو میرم ...و این دفعه برخلاف گذشته این حالت را دوست ندارم...ازش میترسم...

از تنهایی میترسم ...از دنیای تاریکی که توش دست و پا میزدم و خودم هم نمیفهمیدم  میترسم ...

-----------------------------

پ.ن. نیم سالگی پسرکم  را در کنار غرغر ها و بی قراری های بی حد و اندازه ای  که دلیلش را نمیدانم جشن گرفتیم ...شیرین کاری های پسرکم انقدر هست که نتونم برای زودتر گذشتن زمان و تمام شدن این بی قراری ها آرزوکنم ...همه چیزش را به جان میخرم...از غرغر گرفته تا بیخوابی و خنده های بی نظیر...

پ.ن. امروز باید برمیگشتم سرکار...اما تونستم یکسال مرخصی بدون حقوق بگیرم ...در هر صورت من قصد برگشتن سرکار نداشتم چه با بدون حقوق چه استعفا و به خاطر این موضوع خیلی خوشحالم  

مولتی هاستر مولتی هاستر

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

امسال تولدم با همه ی تولدهایی که گذراندم فرق داشت...

فرقش تو وجود پسرکی بود  که تو دستای کوچولوش یه شاخه گل گرفته و با لب های خندون روی صورتم بوسه میذاره...

-----------------------------------------------------

پ.ن.آرزو میکنم همه ی دوستانم طعم این بوسه های آب دهن مالی را بچشند!

پ.ن. عملم خوب بود...یه نمونه برداری انجام دادند که جواب اون هم خوب بود...شکر..

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody