خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

غرق  شدم تو زندگی که احساس تعلقی بهش ندارم ...

پرم از آروزهایی که هیچ وقت بهش نمیرسم ...

پرم از بغض هایی که به خودم اجازه آزاد کردنشون را نمیدم ...

دلتنگ عشقم...

آری..دلم برای خودم تنگ میشود....

-------------------

پ.ن. این جور نوشته های من یه استثنائ بزرگ داره که نیاز نیست معرفیش کنم...من منیع عشق را کنار خودم دارم که هیچ وقت از بوییدن و بوسیدنش سیر نمیشم... خیلی از حفره های عمیق قلبم را پر کرده ...شاید همه چی تقصیر خودمه...شاید من زیادی به دلم و خواسته هاش بها میدم ...شاید وقش رسیده باشه که برای همیشه دلم را از صحنه ی زندگیم بندازم بیرون ... بدون دل هم میشه زندگی کرد ...شاید خیلی راحت تر...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

روزگارم مملو از لحظات ناب و تکرار ناشدنی  که از فکر کردن به گذارش دلتنگ میشم ...

شیرینی های پسرک تمام شدنی نیست و هر روز با یه حرکت تازه ذوق زده و غافلگیرم میکنه ...

 بدو بدو دنبالم میاد و به در یخچال میچسبه و میگه به به به یعنی بستنی میخوام...

دستاش را مثل بال تکون میده و میگه گار گار ...

وقتی صدای اذان میشنوه یه دستش را میذاره بغل گوشش و میگه آآآآآآآآ ببببووو یعنی الله اکبر

 عاشقققق رقصیدنه و من تمام طول روز کانال هارا بالا و پایین میکنم تا اهنگ نانای نای پیدا کنم و اون مشغول رقصیدن میشه یه دستش را میذاره کنار سرش و دور خودش میچرخه و قر میده!

عاشق آهنگ بری باخ و ملودیه و گوشیم را میاره میده بهم و خنده های ذوق دار میکنه و میرقصه یعنی زودتر بیارشون دیگه !

وقتی خوابش میگیره سرش را میذاره روی بالش و میگه ا ا ا یعنی بیا خوابم کن

اگه چند دقیقه حواسم پرت بشه و بهش توجه نکنم میاد میچسبه بهم و دستاشو دور گردنم حلقه میکنه و بوسم میکنه و تا میتونه خودش را برام لوس میکنه

دستمال و آب پاش مخصوص خودش را برمیداره و دنبال من میاد و همه میزهایی که من دستمال کشیدم را خیس میکنه و دوباره برام تمیز میکنه

هر جا برم دنبالم میاد و دقیقا پاش را همونجاهایی میذاره که من گذاشتم !نه یه قدم اونورتر و نه یه قدم اینورتر ...

برس را برمیداره و موهاش را برس میکشه  ....موهای منم برس میکشه

عاشقتم پسر کوچولوی مامانی ...

...................................................................

پ.ن. سطرهای بالایی از بهترین قسمت های زندگی من بود ...

شرح خستگی ها ودلتنگی ها تو چند سطر نمیگنجه و ترجیح میدم تا وقتی که میتونم درباره شون حرف نزنم .....

نوشته شده در شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody