خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

امشب حالم خیلی بده...خیلی دلگیرم ..خیلی خسته ام ...خیلی پشیمونم

خیلی شاکی ام ....

خسته شدم ...از آوارگی... از تنهایی.. از بار سنگین روی شونه هام

کاش برمیگشتم به ده سال پیش

کاش میشدم همون دختر مدرسه ای شاد و شنگول و بیخیال

 کم آوردم... این دفعه واقعا کم آوردم

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

تنهایی  خیلی اذیتم میکنه ...جای یه دوست  تو زندگیم  خالیه

یه دوست که هر وقت میخوام و هر چقدر میخوام بتونم باهاش حرف بزنم

امروز که همسر داداشم بهم گفت  فلانی هم مثل شما همیشه تنهاست  فهمیدم فقط خودم نیستم که میدونم تنهام

از دید دیگران هم من یه زن تنهام

 از دید خودم هم من یه زن تنهام ...تنهای تنها ...

------------------------------------------------------------------

پ.ن .دیگه نمیخواستم اینجا چیزی بنویسم ...هیچ وقت هیچوقت ...ولی امان از تنهایی ...آدمو به هر کارهایی مجبور میکنه که این کوچکترینشه

نوشته شده در پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody