خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

 حالت غالب این روزهای خونه مون سکوته .... خیلی ساکته خونه..... وقتی هر دوتامون هستیم:

من توی آشپزخونه ام ....... همسری  توی نت

 من توی نتم ......اون داره روزنامه میخونه

من کتاب میخونم ....... اون اخبار میبینه

اون میخوابه من تو نت میچرخم ....... من میخوابم اون میره دوش بگیره

خیلی تفاهم داریم با هم !!!

ولی من معتقدم درست میشیم !!! فکر کنم یه مدت هر دومون به آرامش نیاز داریم بدون اینکه لازم باشه درباره یه چیزی نگران باشیم ...... کار من که دیگه درست شد و خیالمون راحت شد

بچه هم که هنوز نداریم !!!ولی چون دیگه دودل نیستیم وتصمیمونو گرفتیم راحت شدیم

دیگه تصمیم گرفتیم آی وی اف کنیم .... شروع کردم داروهارو... این ماه فقط ال دی

ماه بعد ال دی و امپول های سوپر فکت ....و ماه سوم امپول های اصلی ......

چیزی نمونده !!!! فقط سه ماه باید منتظر باشیم !!! احساس ارامش میکنم از اینکه حداقل دو ماه آینده  انتظار نمیکشم برای اخر ماه شدن

میخوام این دوماه رو واسه خودمون  زندگی کنیم نه بچه

برام دعا کنید

نوشته شده در پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody