خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

پاییز امسال خودشو متفاوت با سال های قبل نشونم میده .......

اولین بادهای پاییزی وحشتناکند...صدای باد و تیک تیک بارون روی پنجره ها نمیذاره بخوابم ...

بارون رو دوست دارم ولی نه کنار بادی که قصد کرده نصف دنیارو با خودش ببره ...

نفس هاش گرمه و عمیق ...معلومه که تو اون قسمت خواب اصلیه ...همونکه همه ی سلول های بدنت خوابند نه نصفشون خواب ...نصفشون بیدار !!!!!

چند بار بلند میشم و از پنجره بیرون رو نگاه میکنم ...درخت ها توی هوا میرقصند  انگار و چه رقص وحشتناکی ... 

چقدر پرده های صورتی گل دار اتاق خوابم رو دوست دارم... حتی تو تاریکی شب ...

چه سخت میگذره امشب...تا صبح خیلی مونده ...میرم بخوابم ...بالاخره صبح میشه

-------------------------------------------------

پ.ن.دوباره مرض تند آپی م عود کرده !!! تحمل کنید ...درست میشم

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody