خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

زندگی یه نفره هم برای خودش عالمی داره... تنهایی برای خیلی ها خیلی سخته ولی من تنها بودن رو دوست دارم ... ظهر که میام خونه اگه گرسنه باشم ناهار میخورم و اگه نباشم میرم میخوابم ..تا هر وقت که دلم بخواد     ..

بعد برای خودم چایی میذارم ...یه گوشه میشینم و تو سکوت و آرامش فکر میکنم

انقدر به سکوت عادت کردم که سرو صدای معمولی هم  اذیتم میکنه ...غیر از صبح تا ظهر که سرکارم  نمیتونم بگم بقیه  روزم را چیکار کردم چون تقریبا هیچ کاری نمیکنم

نمیدونم چه جوری شب میشه ووقت خواب میرسه ...اینجا هم  خیلی کمتر میام

دلم میخواد مثل قبل با ذوق بیام و بنویسم ولی نمیتونم ...

فکر کنم زیادی دارم تو لاک خودم فرو میرم ...

 من احتمالا مرتاض خوبی میشدم !

----------------------------------------------

پ.ن.١.چند روز پیش برای دومین بار لاپاروسکوپی کردم پیش دکتر صاحب کشاف ...امیدوارم مشکلمون حل شده باشه چون من دیگه نمیخوام پامو بذارم تو اتاق عمل و اون فضارو تحمل کنم

پ.ن.٢.دیگه مثل قبل نوشته هامو دوست ندارم ...وقتی خودم دوستشون ندارم معلومه که بقیه هم خوششون نمیاد...شاید یه مدت طولانی نیومدم اینجا

پ.ن.٣.این جک و جونور ها رو اون موقع ها که خیلی  ذوق نوشتن داشتم اینجا میگذاشتم ...الان دیگه  حس نوشته هام با اینا جور در نمیاد ولی همینجوری میگذارم شاید به شما احساس بهتری بده

نوشته شده در چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody