خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

دنیا پر از  آدم است وهر آدمی خودش به وسعت یک دنیاست .... وقتی میخواهم این دنیاها در دنیا را تصور کنم سرم گیج میرود  

وقت هایی که حالم خوب نیست دنیا به نظرم خیلی بزرگ می آید ...بزرگ و سنگین ...و انگار همه ی این سنگینی روی دوش من است و باید تا لحظه ی مردن به دوش بکشمش...انگار که  اون رئیسه و من مرئوس و فقط باید بگویم :..چشم

اما معدود وقت هایی که سرخوشم دنیا به نظرم خیلی کوچک می آید..انقدر کوچک که میتوانم توی مشت بگیرمش و هرطور  که دلم میخواهد شکلش بدهم و این جور وقت ها با خودم فکر میکنم دنیا باید به کام من باشد ..باید ....

--------------------------------------------------------

پ.ن.  زور گفتن به دنیا خیلی لذتبخشه ...

نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody