خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

 از این  روزهای زندگیم که دارند از راه میرسند متنفرم ... کاش میتونستم یه جوری جلوی اومدنشونو بگیرم....اسباب کشی ...آمپول زدن ها..  دکتر رفتن ...ول کردن کاری که دوستش ندارم و رفتن به جایی که بازم دوستش ندارم  ... اصلا از همه چی زندگیم متنفرم...زندگیم پره از کارهایی که دوست ندارم  انجامشون بدم ولی میدم

بایه حساب سرانگشتی اگه قرار باشه  یه عمر طبیعی داشته باشم کمتر از نصف زندگیم رفته و هنوز خیلی تا تموم شدنش مونده ...بیچاره من....

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody