خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

حالم بده .....خیلی بد

انقدر بد که هیچ وقت به این بدی نبودم ...

خدایا تحمل روز و شبت را ندارم ...جونم به لبم میرسه تا یه روزت شب بشه و یه شبت صبح ...

چرا از من نمیگیریش و بدی به یکی که لیاقتش را داره ؟ها؟

هرچند که تو هیچ وقت منو جدی نگرفتی ...هیچ وقت به ناله های از ته دلم گوش ندادی

هیچ وقت فکر نکردی با بی توجهی هات چه بلایی ممکنه به سرم بیاد

بیا این یه بارو لطف کن و بدش به کسی که لیاقتشو داره...چرا اصرار داری نعمت هاتو بدی به من بی لیاقت 

خدایا  دیگه از دستت خسته شدم......

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody