خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

 غمی که توی دلم چمبره زده خیلی از دلم بزرگتره ...انقدر که داره نابودم میکنه ...

 تا زیر گلوم اومده بالا و راه نفسمو گرفته....داره خفه ام میکنه

حوصله توضیح دادن ندارم  که اصلا گفتنی نیست ....

حوصله گلایه کردن هم ندارم که  اهل گلایه نیستم ...

نمیدونم کی اسم این قرص هارو گذاشته آرامبخش ...چرا هر چی دو سه برابر میخورم به من آرامش نمیبخشه

تشنه ی  یه ذره آرامشم...تشنه ی یه  جایی،یه چیزی،یه کسی، که یادم ببره کی ام ...چی ام...کجام و چقدر غم توی دلمه ...

نوشته شده در جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody