خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

واقعا شرمنده ام که اینقدر تاخیر داشتم ولی باور کنید که عذرم موجه شرایط طوری بود که اصلا دسترسی به اینترنت نداشتم از خونه هم که نمیگذارند تنها بیرون بیام که بخوام بیام کافی نت غیر از همسری هم کسی از وجود وبلاگم خبر نداره که بخوام بهشون بگم بابا! من باید وبلاگم را اپ کنم بی زحمت این اینترنت را وصل کنید!

الان هم از سر کار اومدم کافی نت، هرچند که جو اینجا یه جوریه و اصلا حس خوبی ندارم امیدوارم همین روزا اینترنت خونه وصل بشه و بتونم از خونه بیام

حال نی نی ظاهرا که خوبه هفته پیش سونوی سه بعدی رفتم و دیدمش

فدای دونه دونه اعضای بدنش بشم که قشنگ معلوم بود

یه سر بزرگ و دماغ شبیه پینوکیو! شکم گنده و دست و پاهای لاغر و کشیده یه پاش هم خم کرده بود و نذاشت بفهمیم دختره یا پسر 

بچه ام بیشتر شبیه بچه آفریقایی ها بود که سوء تغذیه گرفتند سر وشکم بزرگ با دست و پای لاغر ولی قول داده بچه خوبی باشه و تپل شه

خودم هم همونجوریام تفاوت چندانی نکردم صبح ها حالم خیلی بده ولی طول روز بهتر میشم تا طرفای عصر که انگار غم عالم میریزه توی دلم و تا شام میخورم میرم میخوابم دلم میگیره و دوست دارم یه جا تنها بشم و گریه کنم ،همسری میگه مال اینه که داروهاتو قطع کردی ولی خودم نمیخوام دیگه بخورم حداقل این چند ماه ،وقتی به دنیا اومد دوباره میخورم

بعضی وقت ها دلم میخواد از اداره بزنم بیرون و برای خودم زیر آفتاب دلچسب این فصل قدم بزنم و خرید کنم ولی نمیشه،همه بهم سفارش میکنند این امانته دست تو !مواظبش باش ...وقتی اینجوری میگن دیگه میترسم از جام  تکون بخورم

گفتم تکون یاد تکونای نینی افتادم ...هنوز هیچ تکون واضحی احساس نکردم ...بعضی وقت ها سمت چپ دلم مثل یه نبض ضعیف تند تند میزنه ولی فکر نکنم اینا تکونای بچه باشه...هر روز بیشتر منتظرم که یه تکون محکم و واضح بخوره تا مطمئن بشم که خودشه

دیگه باید برم ...امیدوارم اینرنت خونه مامانم زودتر وصل شه و راحت بتونم سربزنم  

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody