خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

دیشب وقت دکتر داشتم کلی براش حرف زدم که دلم درد میکنه کمرم درد میکنه موقع نشستن توی شکمم فشار میاد و نمیتونم صاف بشینم و...

اونم همه جای شکمم را بادست فشار داد و گفت من که هیچ مشکلی نمیبینم هیچ اثری از انقباض زایمان زودرس نیست !حالا هر چی من قسم و ایه میارم که به خدا تا همین چند دقیقه پیش درد میکرد قبول نمیکرد

بهش گفتم که حرکتاش کمتر شده ،وقتی داشت با اون گوشی روی شکم من دنبال صدای قلب و صدایی که ناشی از انقباض احتمالی باشه میگشت این فسقلی  چند بار چنان محکم زد زیر گوشی که بومبببب صدا داد  دکتر هم خنده اش گرفت و گفت حرکت از این محکمتر میخوای ؟

بعد هم برام سخنرانی کرد که تو داری با بارداری به خودت آسیب میرسونی خودت را توی خونه زندانی نکن و از بارداریت لذت ببر

خلاصه اش اینکه دارو داد با یک هفته استراحت ...من برای یک ماه نقشه کشیده بودم

خدارو شکر کردیم که مشکلی نبود ولی این دردهای لعنتی نمیذارن خیال من راحت باشه  

------------------------------------------------------------------

پ.ن.1 زندگی بدون حالت تهوع خیلی قشنگه! یک هفته ای هست صبح ها که بیدار میشم ازتهوع خبری نیست و سرراحت از بالش برمیدارم !

پ.ن.2.این دوروز که تو خونه ام میشینم پای خبرهای خودمون و شبکه های مزدور خارجی !عجب خاله زنک بازاری شده مملکت! پدر شوهرم اگه آدم داره باید مثل مستر پرزیدنت باشه  ببین به خاطر پدر عروسش چه کارهایی که نمیکنه!  نمیدونم دیگه پسر نداره برم عروسش بشم ؟ شاید بابای بنده خدام بعد از 29 سال معلمی  به یه وزارتی چیزی رسید!

نوشته شده در پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody