خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

1- این ورووجک من یا خیلی شیطونه یا خیلی لجباز! شب ها که میخوابم میره دقیقا تو همون پهلویی که روش خوابیدم شروع میکنه لگد زدن  لگداش هنوز درد نداره ولی دلم نمیاد بی اعتنا باشم میگم نکنه یه وقت جاش بد باشه که اینجوری مشت و لگد میکوبه با هزار سختی بلند میشم میشینم و میچرخم روی اون یکی پهلو...30 ثانیه طول نمیکشه که دوباره میاد همون طرف! بهش میگم آخه عزیزم ...مامانی ..فدات بشم ...این همه جا!تو چرا میای همین نقطه که من روش خوابیدم شیطونی میکنی؟

2- این چند روز  که خونه ام رفتیم دنبال اینکه خونه را عوض کنیم و بریم یه خونه بزرگتر که بتونیم برای پسملی یه اتاق خوشگل درست کنیم ...نتیجه اش فقط این بود که وقتی میرسیدیم خونه انقدر خسته بودم که بدون شام خوابم میبرد و دیشب هم توی بنگاه آخری گوشی همسری را دزدیدند...قیمت گوشی مهم نیست ولی یه سری فیلم و عکس از من توش بوده که به خاطر اونا ناراحته ...منم بهش میگم فکرش را نکن من هیچ تحفه ای نیستم که عکسم به درد کسی بخوره!

3-  چند وقته توی خواب یا وقتی دراز کشیدم عضلات پام خود به خود میگیره و چه درد وحشتناکی هم داره ...بیخود نیست این فوتبالیست ها میفتند روی زمین و از درد به خودشون میپیچند!پریشب بدتر از همیشه گرفت وداد و بیداد من باحالت گریه ی بدون اشک رفت به آسمون همسری دستپاچه شده بود و تند تند میگفت بمیرم من الان یه مو ازش میکنم خوب میشه!و روی پای من دنبال مو میگشت منم با همون حالت گریه گفتم پام که مو نداره ! یک دقیقه بعدش خوب شد ولی بعدش کلی به کار خودمون خندیدیم ...من به اون که هول هولکی دنبال مو میگشت و اون به من که با گریه میگفتم پام که مو نداره !!!! بعضی وقت ها کارامون شبیه پت و مت میشه!

4-  اوایل بارداری یه بار خوردم زمین و یه نقطه توی کمرم ضربه خورد...الان اون یه نقطه چنان درد وحشتناکی داره که از دراز کشیدن و خوابیدن میترسم چون وقتی دراز میکشم دردش شروع میشه و تا نوک انگشت پام میگیره و کلا پای راستم بی حس میشه ..نمیدونم دکتر رفتن براش فایده ای داره یا نه چون الان که نه میتونم عکس یگیرم نه ام ار آی نه حتی دارو ...هر روز هم که میگذره بدتر میشه

5- برای پسملی یه عالمه خرید کردیم کالسکه.. روروئک..پتو...اسباب بازی ..لباس..کفش جوراب و...... از همه بیشتر کفش هاش را دوست دارم شب ها میذارمشون بغل دستم و میخوابم روز هم هر جای خونه باشم میذارمشون همونجا که مدام چشمم بهشون باشه  میخواستم عکسشون را بذارم ولی نشد

نوشته شده در دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody