خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

انتظار

  •                                                                                                                            قدر انتظار کشیدن سخته    خیلی سخته  خیلی خیلی سخته دیروز 
  •  بعد از اینکه  دو تا بیچک مثبت شد من و همسری داشتیم
  • بال در می اوردیم   تا شب که یکی دیگه گذاشتم منفی شد
  •  من هم چون قبلا تجربه اشو داشتم که یه بیبی چک مثبت بشه
  •  ولی بقیه منفی و خبری از نینی نباشه خیلی حالم گرفته شد
  •  ولی مجبور بودم تا صبح صبر کنم
  •  صبح ساعت ۴ پاشدم دوباره تست کردم  
  •  با چشمای خوابالو   نمیتونستم خط دوم رو میبینم یا توهم زدم

 تا ساعت ٧    ١٠بار اومدم به بیبی چک نگاه کردم 

 یه بار خط دوم میدیدم  یه بار نمیدیدم

 ساعت ٩ یکی دیگه گذاشتم   همسری اومده بود خونه صبحانه بخوره 

 اونم دید   خط دوم داشت ولی خیلی کمرنگ  خیلی خیلی کمرنگ

 بهم گفت برم از مایش بدم   

 من هم رفتم دادم

بالاخره از بلاتکلیفی در میام   چشمام کور شد از بس به این بیبی چک ها

 نگاه کردم و دنبال خط دومش گشتم که اونم یه بار هست  یه بار نیست 

 جوابش هم  نیم ساعت دیگه حاضر میشه   فقط نمیدونم چطوری برم بگیرم 

  دیگه همه کارکنای این ازمایشگاهه منو میشناسند از بس که رفتم اونجا از دادم

 از حالا دستام داره میلرزه

کاش میتونستم با یکی حرف بزنم

 کاش میتونستم به مامانم بگم ولی اگه  بگم الکی  بهش استرس وارد میکنم 

  خدایا

 تو که خودت  از دیروز منو انداختی تو این هچل

 خودت کمکم کن  خواهش میکنم

 

نوشته شده در شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody