خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

پویان را بردیم دکتر،  ازش میپرسم: ممکنه تو تشخیص تشنج پسر من اشتباه کرده باشند ؟ شاید اصلا تشنج نبوده و پزشک اشتباه تشخیص داده باشه

جواب میده :نه ...سه بار هم بعدش آپنه داشته ...اشتباه نکردند  میگم :چرا با اینکه ما هیچ سابقه خانوادگی نداریم پسر من تشنج کرده ؟

اون هم یه نگاهی به مدارک پزشکیش میکنه و میگه هیچ علت خاصی براش پیدا نکردند،دوباره میپرسم:آقای دکتر ...آینده اش چی میشه ؟میتونه یه زندگی نرمال و معمولی داشته باشه ؟

دوباره جواب میده که کسی از آینده خبر نداره...پسر شما یه بار تشنج کرده و دیگه تکرار نشده ...شاید دیگه هرگز تکرار نشه و شاید هم دو روز بعد ،یکماه بعد یا یه سال بعد دوباره تکرار بشه

اشک هام سرازیر میشه و دکتره میگه نگران نباش دخترم ...ما موارد زیادی داریم که یه بار تشنج کردند و دیگه هرگز براشون اتفاق نیفتاده

تلاش مذبوحانه ای میکنم برای اینکه باور کنم پسرکم هیچیش نیست...برای اینکه یه نفر پیدا بشه و بهم بگه  ترانه... دلت قرص !  نترس!پسرت هیچیش نیست و دیگه هیچ اتفاق بدی براش نمیفته اما هیچکس  بهم دلگرمی نمیده

همه میگن امیدت به خدا    ..انشا...    امیدوارباش و .......

بعضی وقتا از خدا گله مند میشم که چرا هیچی را به من آسون نمیگیره...چرا همیشه یه گوشه ی خوشبختیم لنگ میزنه...این بار دیگه خودم نیستم...پای خوشبختی و آینده ی  جگر گوشه ام وسطه ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody