خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

میگه:  تا حالا دلت برای کسی لرزیده؟

میگم:...... آره .....خیلی......

میگه : پس میدونی چی میگم ترانه...

اسمش را که روی صفحه موبایلم میبینم دلم میلرزه ...صداشو که میشنوم تمام بدنم گر میگیره...وقتی قراره ببینمش حال خودم  را نمیفهمم  ...میخوام باهاش زندگی کنم و هیچ چیز دیگه ای برام مهم نیست

دیگه هیچی نمیگم...دلم نمیاد حال خوبش را با حرف های واقع بینانه خراب کنم ...دلم نمیاد بهش بگم اینا برای یه عمر زندگی کردن با کسی کافی نیست ..

کی میدونه ...شاید ده سال دیگه بازم با شنیدن صداش تمام وجودش به لرزه دربیاد

من اصلا مشاور خوبی نیستم ...

-------------------------------------------------

پ.ن.خدایا من را از دست دوستانی که عاشق مردهایی با گذشته عجیب و غریب و مورد دار میشوند نجات بده !

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody