خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

دلم یه مسافرت خوب  میخواد ...بدون اینکه لازم باشه موقع غذاخوردن  یکیمون پسرک را دور رستوران بچرخونه و اون یکی هول هولکی غذاش را  بخوره تا شیفت را از اون یکی تحویل بگیره !

دلم لباس های نو میخواد ...بدون اینکه استرس اتاق پرو را داشته باشم و مدام اون صحنه ای که بزرگترین سایز را پوشیدم و بازم دکمه های لباس  به هم نمیرسه بیاد جلوی چشمم !

دلم یه بستنی بزرگ میخواد ...با طعم نسکافه و یه عالمه کرم شکلاتی روش  و چند تا تیکه موز کنارش ....بدون اینکه بعدش عذاب وجدان بگیرم که با این همه اضافه وزن چرا این را خوردم ؟

دلم یه خواب خوب میخواد ...یه شب که ساعت 11 بخوابم و تا 8-9صبح بیدارنشم...بدون اینکه تا صبح هزارررررررر بار با صدای نق و نوق پویان بیدار شم وروی پام تابش بدم تا بخوابه

دلم لباس های مورد علاقه قدیمم را میخواد...بدون اینکه موقع پوشیدن وسط راه گیر کنند و با حسرت درشون بیارم

دلم عروسی میخواد ...بدون اینکه همه بهم بگن وایییی ترانه چقدر چاق شدی !

دلم یه خونه نو و تمیز  میخواد...بدون اینکه لکه های روی درو دیوار و کابینت هاش سوهان روحم باشه و هیچ جوری نتونم تمیزشون کنم !

--------------------------------------------------------------------

پ.ن.یکی از چاق و چله  ترین قورباغه های درمسیر زندگی ام را قورت دادم! دیروز پویان را ختنه کردیم ...روز خیلی سختی بود ...خودم و همسری کنارش بودیم و نمیتونستم اشک هایم را در برابر گریه های التماس آمیزش کنترل کنم ....روز واقعا سختی بود ...خدارو شکر که تموم شد ...

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody