خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

چند وقتی هست که شیطنت های رو به فزونی پویان بهم  اجازه نمیده با خیال راحت بشینم پای کامپیوتر و از خودم و زندگیم بنویسم از دغدغه هام ...دلخوشی هام ...خستگی هام

اما بیشتر از سه هفته بود و که هر روز و هر ساعت به محض اینکه کوچکترین فرصتی پیدا میکردم به این وبلاگ     http://nafasjooonam.blogfa.com     سر میزدم تا از حال انار..دختر کوچولویی که با آب جوش سوخته بود خبرداربشم

دیروز وقتی صفحه را باز کردم و بالای صفحه خوندم خداحافظ انار ...یخ کردم ...

از دیروز تا حالا تو حال خودم نیستم ...سعی میکنم بهش فکر نکنم و فقط هر وقت یادم میفته برای آرامش پدر و مادرش دعا میکنم ...دخترک دو ساله ای که 26 روز رنج کشید و بالاخره  رفت پیش خدا  به دعا نیاز نداره...

دعا کنید برای صبوری مادری که باید برگرده خونه و اتاق خالی دخترش را ببینه... دنبال بوی تنش  بین لباس هاش  بگرده  ...جای انگشتای کوچولوش رو در یخچال را ببینه و طاقت بیاره و زنده بمونه

امتحان خیلی سختیه ...

خدایا هیچ پدر و مادری را با درد و رنج و از دست دادن بچه اش امتحان نکن ...

نوشته شده در شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody