خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

 وقتی یه مدت از اینجا دور میشم نوشتن دوباره برام خیلی سخت میشه...انگار هر چی از زندگی مجازی دور میشم به زندگی حقیقی ام نزدیکتر میشم  و زندگی بیرون از این صفحه ها بیشتر بهم احتیاج داره

پسرکی که  امروز ده ماهه شد و هنوزهم تنها اسباب بازی مورد علاقه اش مامانشه  حتی تحمل چند دقیقه دوری از من را نداره.... این روزها برای دستشویی رفتن هم  باید  از قبل برنامه ریزی کنم !

نمیدونم این همه وابستگی خوبه یا بد ...نمیدونم باید چه جوری رفتار کنم ...هر روزی که میگذره دغدغه های من برای پسرکم  بیشتر میشه ...از خیلی چیزها مطمئن نیستم و تنها چیزی که ازش مطمئنم اینه که میخوام پویان با عشق بزرگ بشه ...میخوام وجودش سیراب  باشه از محبت ...میخوام ذهنش مهربونی را بشناسه نه دورویی و نیرنگ و ریا ...میخوام با این باور بزرگ بشه که همه ی آدم ها خوبن ...همه چیز تو دنیا قشنگه ....

این ها چیزاییه که من برای پسرکم  میخوام ...و میدونم که خدا هم باید بخواد

اما از یه چیز مطمئنم ...وقتی پویان بزرگ بشه ...وقتی برای خودش مردی بشه  بهش نمیگم من مادرتم ،من تو را بزرگ کردم، من به گردنت حق دارم...

میگم تو به من امید دادی...عشق دادی...شادی دادی...باعث شدی بفهمم دوست داشتن انتها نداره...باعث شدی دوباره عاشق زندگیم بشم و برای بهتر شدنش تلاش کنم

-------------------------------------------------------------

پ.ن.این روزها سرم خیلی شلوغه ...خونه جدید تو راه داریم !و باید خودم را برای اسباب کشی به انضمام یه پسر شیطون و کنجکاو که حاضر نیست حتی 5 دقیقه تنهایی برای خودش بازی کنه آماده کنم

  دلم هم میخواست  برای ده ماهگیش یه کیک بپزم اما رژیم دارم و تا حالا تونستم 9 کیلو وزن کم کنم...هر چند که هنوز خیلی مونده تا به وزن سابقم برگردم اما همینکه عقربه ترازو هر روز نسبت به روز قبل یه کم میاد پایینتر کل روزم را میسازه !و میتونم هر جور نق نق و غرغر و بیخوابی را تحمل کنم

مولتی هاستر

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody