خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

زندگی قانون های خاص خودش را داره...هر چه شیرینتر سخت تر...شیرینی این به سختی اون در !

این روز های شیطنت ها و بی قراری های پویان خیلی بیشتر شده ...و از  هر راهی که دنبال چاره میگردم فقط به این نتیجه میرسم که صبوری کن ! دندون هاش  اذیتش میکنه !

اگه درد این دندون در اوردن یادمون میموند حتما روزی 7 بار مسواک میزدیم !

ولی در کنار این جیغ جیغ های همیشگی لذت هایی هست که به آدم توان میده ...از نگاه کردن به راه رفتنش لذت میبرم ...دلم میخواد وقتی با پاهای کوچولوش قدم بر میداره دور تر بشینم و سیر نگاهش کنم

راه رفتنش کم کم از حالت پنگوئنی در اومده ولی هنوز تعادل نداره و وقتی راه میره انگار در جهت ورش باد قدم برمیداره ! تلو تلو میره و بعد میخوره زمین  از اینکه دستش را بگیریم بیزاره و محکم دستش را ز دست ما میکشه بیرون

بهش میگم چی خوردی ؟ لب هاش را روی هم فشار میده و تمرکز میکنه و میگه به ...انگشتش را میذاره روی من و میگه آمماااااان پرررررررر یعنی مامان پر !

صدای چرخیدن کلید در که میاد اول به من نگاه میکنه و بعد بدوبدو خودش را میرسونه جلوی در و همسری را که میبینه شروع میکنه به دست زدن و ذوق کردن

به همسری به خاطر این استقبال قشنگی که ازش میشه حسودی میکنم..

این هم عکس امروزش... وقتی که توپ بچه های همسایه را قاپید و فوتبال بازی میکرد

آپلود عکس کوچولوهای فارسی

 

 

آپلود عکس کوچولوهای فارسی

نوشته شده در شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody