خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

میگم :امشب چندمین سالگرده ؟

میگه :نهمی ...تازه یه سال هم که  عقد بودیم میشه ده سال

میگم :یعنی ده ساله که من و تو با همیم...ده سال ...خیلی زیاده

میگه :ده ساله که تو با منی اما من بیست و چندساله که با توام...

به صداقتش شک ندارم...بارها و بارها برام گفته که از وقتی بچه بودی دوستت داشتم...و من خجالت میکشم از اینکه نمیتونم جوابی در خور این همه سال عشق و محبتش بدم ...

خوشحالم از اینکه مردی را در کنار خودم دارم که حتی توی بدترین شرایط که برای هیچکس قابل تصور نیست دست از حمایت من بر نداشت و بهم ثابت کرد که دوستم داره...خیلی بیشتر از اونی که من دوستش داشته باشم  ...

نوشته شده در دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody