خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

روزگارم مملو از لحظات ناب و تکرار ناشدنی  که از فکر کردن به گذارش دلتنگ میشم ...

شیرینی های پسرک تمام شدنی نیست و هر روز با یه حرکت تازه ذوق زده و غافلگیرم میکنه ...

 بدو بدو دنبالم میاد و به در یخچال میچسبه و میگه به به به یعنی بستنی میخوام...

دستاش را مثل بال تکون میده و میگه گار گار ...

وقتی صدای اذان میشنوه یه دستش را میذاره بغل گوشش و میگه آآآآآآآآ ببببووو یعنی الله اکبر

 عاشقققق رقصیدنه و من تمام طول روز کانال هارا بالا و پایین میکنم تا اهنگ نانای نای پیدا کنم و اون مشغول رقصیدن میشه یه دستش را میذاره کنار سرش و دور خودش میچرخه و قر میده!

عاشق آهنگ بری باخ و ملودیه و گوشیم را میاره میده بهم و خنده های ذوق دار میکنه و میرقصه یعنی زودتر بیارشون دیگه !

وقتی خوابش میگیره سرش را میذاره روی بالش و میگه ا ا ا یعنی بیا خوابم کن

اگه چند دقیقه حواسم پرت بشه و بهش توجه نکنم میاد میچسبه بهم و دستاشو دور گردنم حلقه میکنه و بوسم میکنه و تا میتونه خودش را برام لوس میکنه

دستمال و آب پاش مخصوص خودش را برمیداره و دنبال من میاد و همه میزهایی که من دستمال کشیدم را خیس میکنه و دوباره برام تمیز میکنه

هر جا برم دنبالم میاد و دقیقا پاش را همونجاهایی میذاره که من گذاشتم !نه یه قدم اونورتر و نه یه قدم اینورتر ...

برس را برمیداره و موهاش را برس میکشه  ....موهای منم برس میکشه

عاشقتم پسر کوچولوی مامانی ...

...................................................................

پ.ن. سطرهای بالایی از بهترین قسمت های زندگی من بود ...

شرح خستگی ها ودلتنگی ها تو چند سطر نمیگنجه و ترجیح میدم تا وقتی که میتونم درباره شون حرف نزنم .....

نوشته شده در شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody