خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

گاهی وقت ها فقط باید قبول کنیم که تمام شده...

همه ی گذشته ای که داشتی و آینده ای که میتونستی داشته باشی با همه جزئیاتش که چند سالی از عمرت را پر کرده توی دو کلمه خلاصه میشه ...تموم شد...فقط همین..

پذیرفتنش همه چی را راحت تر میکنه ...

-----------------------------------------------------------------

پ.ن. من چیزی را که باید قبول میکردم قبول کردم ...این را برای کسایی نوشتم که گذارشون به اینجا میفته و شاید مثل من واقعیت هایی توی زندگیشون هست که باید بپذیرند که تموم شده و به زندگیشون  ادامه بدند..

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody