خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

بعد از یه مدت  که شاید فقط به من طولانی گذشته اومدم اینجا...

تنها جایی که توش احساس آرامش میکردم...جایی که میدونستم چند تا دوست حرفهامو میخونند و احساس نزدیکی میکردم باهاشون... تنها جایی که توش خودم بودم و راحت بودم..

اما صفحات برام غریبن...حتی یادم نیست اخرین پستی که نوشتم راجع به چی بود...

 زندگیم داره با سرعت نور عوض میشه...چشمامو بستم و خودم  را سپردم به سرنوشت...از درست و غلطش مطمئن نیستم ... فقط میدونم پسرکم که خوشحال باشه من هر چیزی را میتونم تحمل کنم ...

دو سالگی اش را جشن گرفتیم...با اینکه زخم های عمیق توی دلم اجازه نداد  توی دلم هم جشنی برپا باشه...

 

آپلود عکس کوچولوهای فارسی

 

---------------------------------------------------------

پ.ن.1. من همون آدم قبلی ام...  همون همون ....فقط شرایطم عوض شده ... از زمین تا آسمون...

پ.ن.2. روزهای  دو سالگی پسرکم اونقدر شیرین و دوست داشتنی هستند که نمیتونم تو چند تا جمله کوتاه خلاصه شون کنم...شاید یه پست مفصل از حال و هوای پسرک دوساله ام نوشتم...

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody