خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

تو زندگی زبان به کام گرفتم و تو سکوت فرو رفتم ...به اینجا هم سرایت کرد  و بالاخره زندگی واقعی و مجازی من هر دو مثل هم شد...غرق در سکوت......

بعد از این همه مدت نوشتن برام خیلی سخت شده...قبلا اگه حرف نمیزدم  مینوشتم ...توی  خیالم  صدها پست اینجا گذاشتم...اما نتونستم بنویسم 

درست مثل دوران مدرسه که پر بودم از شور و شوق...وقتی  به دوستام دسترسی نداشتم که حرف بزنیم شب تا صبح توی خیالم باهاشون حرف میزدم تا بالاخره فردا صبح برسه و دوباره برم مدرسه و خیال هام رنگ واقعیت بگیره..

اما حالا ....همیشه فردا صبح میرسه وچیزی تغییر نکرده...همه ی اون حرف ها همونجایی  که بودند میمانند...یعنی خیال...

------------------------------------------------------------------------

پ.ن. زندگیم دستخوش اتفاقات زیادی شد توی این مدت ...از همه مهمتر حضور یه دختر کوچولو تو زندگیمون که تا چند هفته دیگه به دنیا میاد و من میشم مامان دو تا بچه ...این برام یه شوک بزرگ بود...خیلی بیشتر از وقتی که فهمیدم پویان را توی راه دارم...

اومدنش خیلی چیزها را تغییر داد... یه علت غیبتم هم  توی این چند ماه هم همین بود...حال فوق العاده بد جسمی و روحی ...

 پرم از فکر و خیال های جورواجور که اگه بتونم دوباره از لاکم بیرون بیام و درباره اش حرف بزنم حتما میام...

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody