خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

خیلی ممنون که چند روز نبودم این همه کامن تبرام گذاشتین !

گفتم الان  یه ٢٠ تا یی کامنت دارم که بخونم

 

من از شنبه به طور غافلگیرانه اومدم سر کار   میگم غافلگیرانه چون بهم نگفته بودند که باید  بمونم  همون روز که اومدم گفت برات حکم زدیم

 خلاصه که من بیچاره الان دارم تنهای تنهای زندگی میکنم  از دیروز عصر هم همسریمو ندیدم  دلم براش یه ذره شده

 وسایلمو مامانم برام فرستاد تا اخر هفته که بیام خونه

انتقال شوشو هم هنوز درست  نشده

 

همسری گلم   عشق من  عزیز  دلم     دلم برات یه ذره شده  

  حالا که پیشم نیستی قدرتو بیشتر میدونم درسته که ما چهار سال

اینطوری زندگی کردیم ولی الان دیگه طاقت دوریتو ندارم

دلم برای خونمون هم تنگ شده

دیگه وقت ندارم

بای

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody