خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

قالب جدیدم چطوره ؟ مجبور شدم دوباره قالب عوض کنم  تک تک  پست هارو اصلاح کردم و تغییر دادم ولی درست نشد که نشد  حتی با همون قالب قبلی یه وبلاگ جدید درست کردم و مطالبو کپی کردم ولی باز هم نوشته ها رفت پایین   دیگه بیخیالش شدم فقط نمیدونم چرا اینطوری میشه ؟؟؟؟ قالب قبلیمو خیلی دوست داشتم  حیف شد

بعد از یه غیبت طولانی دوباره اومدم  انقدر حرف دارم که نمیدونم اول کدومشو بگم

اینکه امروز تولدمه ؟ یا اینکه بازم خدا نخواست که به ما بچه بده ؟یا از کارو بلاتکلیفی و تنهایی و ...بگم؟

امروز تولدمه اما نمیگم چند ساله شدم  !!!!!!!!! این چیزا سکرته !

میشه گفت بدترین شب  تولدی بود که داشتم تمام  مدت توی اتوبوس بودم که بیام خونه و داشتم به حال خودم گریه میکردم

تازه همسری هم تولدمو یادش رفته بود  البته خودم انقدر حالم بد بود که به این چیزا اهمیت نمیدادم ولی اگه یادش بود شاید یه کمی بهتر میشدم

البته کاملا بهش حق میدم چون دوسه روزه بد جوری سرما خورده

و حالش اصلا خوب نیست تازه وقتی فهمید این بارم نینیمون نیومد خیلی دپرس شد مثل من 

 تازه تر هم این که دیگه تحمل دوری منو نداره و شبا  بدون من خوابش نمیبره

و اونم از این وضع به هم ریخته خسته شده  پس کاملا بهش حق میدم که تولدمو  یادش بره

حالا نوبت رسید به نینی ! بازم نیومد یعنی خدا نخواست که بیاد

وگرنه من مطمئنم عزیز دلم دلش برای ما پر میزنه   مثل ما که برای اون پرپر میزنیم 

 وقتی مطمئن شدم که این ماه هم هیچی ... تا صبح گریه کردم انقدر گریه کرده بودم

 که چشمام از هم باز نمیشد  روم نمیشد برم سر کار یکساعت دیرتر رفتم

 بلکه یه کم درست بشه ولی نشد کمپرس سرد گذاشتم اونم فایده نداشت 

 خلاصه با همون صورت بادکرده رفتم سر کار

همه تا چشمشو ن به من افتاد از تعجب چشاشون گرد شد

یکی دو نفر هم پرسیدند چی شده ولی من گفتم هیچی همه فکر کردند

 چون قراره اون روز استعفا بدم گریه کردم  اخه روز قبلش بهشون

 گفتم که فردا میرم استعفا میدم

بعد با همون قیافه رفتم پیش رئیسم و بهش گفتم 

 اونم یه چند دقیقه بر و بر منو نگاه کرد و وبعدش سعی کرد منصرفم کنه

 با این هندونه ها که شما امتیاز خیلی بالایی داری   خیلی پیشرفت خوبی داری

 دیگه کار گیرت نمیاد  و خلاصه از این حرفها ولی من مصمم گفتم

 که دیگه نمیتونم اینجا تنها باشم و شوهرم هم نتونست

انتقالی بگیره و میخوام برم خونمون !!!!!

اونم گفت فعلا برو فردا نامه تو بیار

فرداش که رفتم گفت من دیشب تمام مدت به شما فکر میکردم

ودیدم حیفه کارتو از دست بدی  اگه دوسه ماه بمونی من خودم

 برات انتقالی میگیرم  خیلی خوشحال شدم میخواستم بپرم بغلش بوسش کنم !

باورم نمیشد اخه من قبلا برای انتقالی اقدام کرده بودم ولی همه گفتند

 بدو استخدام محاله بهت انتقالی بدیم خلاصه قرار شد من دوسه ماه بمونم

 و بعد اقدام کنم ولی خیلی ها میگن حرف الکی زده  نمیتونه اینکارو بکنه 

خودم هم خیلی نا امید شدم دارم توی بلاتکلیفی دست و پا میزنم

   تنهایی خیلی سخته   خیلی زیاد  دو سه روز حالم خوب نبود

از درد به خودم میپیچیدم ولی  هیچ کس هم پیشم نبود یعنی خودم

 حوصله کسی رو نداشتم و بهشون نگفتم که بیان پیشم  فقط همسریمو میخواستم

که سرمو بگذارم روی شونه هاش و های های گریه کنم و بعدش هم با

صدای نفسش اروم بشم و بخوابم ولی نمیشد

 میترسم دوسه ماه دیگه اونجا تنها بمونم و بعدش باز هم بی نتیجه برگردم

همسریمم دیگه خسته شده  به هم قول دادیم این اخرین باری باشه که از هم دور میشیم

پر از احساس های منفی ام  احساس میکنم یه ادم شکست خورده ام

 که تا حالا تمام تصمیماتش غلط بوده و همه تلاشش بی نتیجه

احساس میکنم وظیفه زن بودنم خوب انجام ندادم  قبلا به دخترایی که 

 تنها افتخارشو شوهر کردن و بچه داشتن بود میخندیدم ولی الان بهشون حسودی میکنم 

احساس میکنم هیچ کار مثبتی توی زندگیم انجام ندادم

حتی همسر خوبی هم نبودم  4 سال شوهرمو تنها گذاشتم و

و حالا دوباره از اول .... هر چند که اون خودش راضی بوده

چه فایده داره که من بالاترین مدرک تحصیلی و بهترین کارو داشته باشم

(هر چند که ندارم  فرضا میگم !!!!!) ولی بچه نداشته باشم  

از اینکه به حرف دکتر گوش نکردم و با غرور و یکدندگی با قضیه برخورد کردم

و حالا دارم تاوانشو پس میدم  پشیمونم

فکر میکنم در مقابل اونایی که از نظر من بیسواد بودند ولی بچه دارند کم اوردم

مگه تا کی میتونم بهونه های جورواجور بیارم ؟

حتی فامیل های غریبه تر که منو توی مهمونی میبینند میگن پس تو بچه ات کو ؟

 تا کی میتونم بگم درس داشتم   الان که دیگه ندارم  چی بگم ؟

دلم به این خوش بود که میرم سر کار و سر گرم میشم که اونم قوز بالاقوز شده 

خیلی تحت فشارم  نمیدونم تا کی میتونم طاقت بیارم

نوشته شده در پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody