خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

امشب  اصلا خواب تو چشمام نیست !!!!!!!!!!! 

 همسر گلم خوابیده ولی من دوست دارم

 بیدار باشم و به گذشته ها فکر کنم

 به اون روزهای خوبی که با هم داشتیم

 به لحظه لحظه ی این سالها که با هم گذروندیم  

 چقدر برای هم اشک ریختیم  !گریهخیال باطل

 اون روزها اصلا فکر نمیکردم یه روزی  برسه

 که من  اینطوری برای رسیدن به یه بچه تلاش کنم

   راستش من از اون دختر هایی بودم که اصلا

از بچه ها خوشم نمی اومد حتی وقتی

کوچولو تر بودم مثلا 13-14 ساله   تو رویا هام

 به این فکر میکردم که بعدا با همسر اینده ام

توافق کنیم که هیچ وقت بچه دار نشیم !

 همیشه به بچه به چشم یه موجود مزاحم

نگاه میکردم که وقتی بیاد یعنی دوره خوشبختی تموم !مژه

حتی وقتی یکسال ونیم از وقتی که دیگه

 جلوگیری نداشتیم گذشته بود  و هنوز 

 خبری نبود اصلا ناراحت نبودم  یعنی اصلا

 بهش فکر نمیکردم که بخوام ناراحت باشم   اما الان.........

 تمام زندگیمون تحت الشعاع این قضیه قرار گرفت

ه بعضی  شب ها خواب میبینم بچه دارم و

تو بغلم دارم بهش شیر میدم   خدای من.............

   چه لذتی داره .......خجالت

دلم نمیخواد بیدار شم   دوست دارم همیشه بخوابم .........

 همسری هم میدونم که چقدر دلش میخواد پدر بشه 

  همه ی دوستاش .... همه ی پسر های

فامیلشون دیگه بابا شدند  فقط ما موندیم

  هر وقت هم دوستاش ازش  بپرسند  

چرا تو هنوز بچه نداری  میگه من خانمم

درس داشت  تا حالا   نمیتونستیم بچه بیاریم !

 فردا ای یو ای دارم  دومین باره که میخواهیم

اینکارو بکنیم  همسری خیلی امیدواره

   چون چند روز پیش رفتیم یه امامزاده که

 خیلی معروفه به حاجت دادن  

 شنبه هم میخواهیم بریم مشهد .......

دو ساله که نرفتیم   ... سومین زیارت مشهد

من و عشقم  میشه  میخواستم این دفعه

 بعد از ای یو ای استراحت کنم ولی بازم نمیشه 

 چون با مامان و بابا و خاله و....داریم میریم و

 بابایی هم  با هزار تا دردسر و پارتی جارزرو کرده

  نمیتونیم هیچ بهانه ای بیاریم ........عشق خوبم میگه

   این   نشونه خوبیه که  حالا میریم زیارت 

  خدارا چه دیدی    ... شاید این  اخرین

باری باشه که دکتر میرم چشمکچشمک

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody