خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

دوسه روز پیش دلم بدجوری گرفته بود  نمیدونم روز عاشورا بود یا تاسوعا

همه ی فامیل و خانواده ام هم رفته بودند مسجد ابا و اجدادیمون!!!!!!  غیر از من

 دلم نمیخواست هیچ کسی رو ببینم

   دلم نمیخواست کسی سوال و جوابم کنه

مامانم زنگ زد گفتم نمیام

بعدش همسری اومد خونه   دید حالم خیلی بده اومد کنارم خوابید (اخه من همیشه در مواقعی که حالم خوب نیست به خواب پناه میبرم   میرم توی اتاق خواب و پتو رو میکشم روی سرم و سعی میکنم که خودمو بزنم به خواب بلکه خوابم ببره ولی تا حالا یکبار هم موفق نشدم !!!!!!!!!!) 

-ترانه ؟؟؟؟ خوابی ؟؟؟؟؟؟؟؟ بیداری ؟؟ خواب نیستی کلک پاشو !!!!!!

-تپلوی من ؟؟؟(تو این لحظه من باید عصبانی میشدم و میپریدم به همسری که من تپلو نیستم !ولی حالم بدتر از اون بود که واکنش نشون بدم )  

-ترانه ...لوس نشو........ پاشو ما هم بریم مسجد  وگرنه یه چیز بدتر بهت میگما !!!!!!!!

- خوشکلم  پاشو  من که میدونم بیداری

بعدش رفت چایی بخوره ..... تو این لحظه ها با خودم کلنجار میرفتم که بلند شم و برم تا بیشتر از این دلم نپوسیده ولی بلند نشدم

- ترانه  ؟؟ تو که هنوز خوابیدی   پاشو دیگه  

- ترانه   میگما !!!!!!!!  بعدا نگی چرا گفتی  ؟ ...........

 

-چاقالوی من پاشو !!!!!!!!!! دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و و از اونجایی که دلم خیلی پر بود یه کتک اساسی به همسری بیچاره زدم که البته خودم بیشتر دردم گرفت تا اون !!!!!!!!

بعدش هم بغضم ترکید و  و تا تونستم گریه کردم انقدر که شلوار همسری از زیر زانو تا پاچه اش خیس خیس شد !!!!!

بیچاره هر چقدر تلاش کرد منو راضی کنه که اماده شم و برم نشدم و تازه عصبانیشم کردم !

- ترانه میرم ها  !!! نمیای ؟؟؟؟؟؟؟

-نه !

-لوس نشو پاشو بریم  

-خودت برو من نمیام

-من برم تنهایی اونجا چی بگم ؟بگم تو کجایی ؟پاشو بریم

-بگو مرده ! ولم کن و برو

- بعدش رفت  باورم نمیشد که بره

منتظر بودم بازم بیاد نازمو بکشه ولی نیومد

پاشدم از پنجره خیابونو نگاه کردم  سوار ماشین شد و رفت .......

دلم داشت از غصه میترکید ........ قلبم داشت خفه میشد   .......چند دقیقه تحمل کردم ولی دیدم نمیتونم تنهایی تو خونه بمونم  .....داشتم از غصه خفه میشدم

وبعد گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم ولی اصلا حرف نزدم !!

-ترانه .........بیام دنبالت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  اماده شو بیا پایین !!!!!!!

و عین بچه های ذوق زده اماده شدم و رفتم

 

و چقدر هم خوب شد که رفتم چون روحیه ام کلی عوض شد

 فقط تا اخر شب خودمو لعنت میکردم  چرا انقدر زیادی ناز کردی که اخرش مجبور شی خودت نازشو بکشی !!!!!!!!

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody