خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

سه روز تو رویا زندگی کردیم  وای که چه رویای شیرینی بود

کاش هیچ وقت از این  خواب  شیرین بیدار نمیشدیم .

انگار هردومون خواب بودیم و یه خواب شیرین میدیدیم بدون اینکه راجع بهش حرف بزنیم.

یه جای خلوت پیدا کردم  و انقدر داد کشیدم که دیگه صدام در نمیاد ولی هنوز تو قلبم احساس سنگینی میکنم. 

انگار یکی قلبمو محکم گرفته تو مشتش و نمیذاره قلبم نفس بکشه

خیلی حرف دارم ولی انگشتام توان نوشتن ندارند

بمونه برای وقتی که تونستم محکم فشارشون بدم .

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody