خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

 بعضی وقت ها خیلی راحت میشه زندگی رو آسون گرفت و کمتر غصه خورد

بعد از 24 ساعت گریه با یه روز استراحت دادن به خودم و یه خواب سیر و بعدش یه صبحونه مفصل و یه لیوان اب پرتغال تازه گریه زاری رو تموم کردم

به همین راحتی !!!!!!دیگه گریه نکردم

البته همسری میگه هنر نکردی !!!!!اخه اشکات تموم شده بودند !

همه ی تلاشمو میکنم که دیگه بهش فکر نکنم ....... به فکر و خیال هایی که داشتم و به حس خوبی همه ی وجودمو تو خودش گرفته بود وبه اینکه اون دوسه روز چقدر دنیا رو قشنگتر میدیدیم  انگار همه ی مشکلاتمون یه دفعه غیب شده بودند

نمیدونم چی شده ولی یه چیزی در درونم عوض شده

دیگه از اون همه اشتیاق خبری نیست   اگه به خاطر همسریم نبود دیگه پامو توی مطب هیچ دکتری نمیگذاشتم  اینو جدی میگم

برام شده مثل یه ارزوی دور و دست نیافتنی ........دیدین وقتی ادم میدونه آرزوش انقدر بزرگه که ممکن نیست یه روزی بهش برسه براش بی اهمیت میشه

همسری : ترانه بیا تعطیلات  هفته دیگه بریم کیش

من :نمیخوام

:چرا نمیخوای میریم خوش میگذره ها !!هر چقدرم دوست داشتی خرید کن !!!!!

:دوست دارم تو خونه خودمون باشم اینجوری بیشتر ارامش دارم

: هی بهت میگم بیا بریم پیش روانشناس گوش نکن ...... لجباز ....یکدنده .....افسرده

 ای خدا به کی بگم ؟؟؟؟من زن افسرده نمیخوام!

: خوب نخواه منم میرم به اون دکتره شوهر میکنم تازه دکترم هست ! خیلی هم خوشتیپه خیلی هم دوستم داره !!!!!!!!موبایلشم بهم داده (چند روز پیش توی اداره یه خواستگار داشتم  ..حیف !!!! اخه دکتر بود ههههههههه)

و اینجوری شد که یه بحث افسردگانه تبدیل به یه جنگ تن به تن به سود همسری شد !!و من برای چنددقیقه دوباره شدم همون ترانه ی  لجباز یه دنده شیطون مورد علاقه ی همسری !!!!!

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody