خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

هیچ وقت روزهای آخر سال رو دوست نداشتم نمیدونم چرا ؟شاید به خاطر کارهایی که هیچ وقت تموم نمیشن

 همیشه روزهای آخر  اندازه کل سال کار دارم امسالم با اینکه غیر از یه خونه تکونی سرسری هیچ کار دیگه ای نکردم ولی خیلی احساس خستگی میکنم

وقتی از سر کار میام انقدر خسته ام که انگار خودم تنهایی یه کوه کندم (چه مثال مسخره ای! کی میدونه کسی که یه کوه کنده چقدر خسته است ؟؟؟؟؟؟؟ )خودمم از این همه احساس خستگی تعجب میکنم ...شاید یه دلیل جدی داره !

چند روز دیگه بیشتر به عید نمونده و من منتظرم ببینم این دفعه چی میشه

پارسال هم دقیقا روزهای آخر همینجوری منتظر بودیم و شب عید بازم امیدمون نا امید شد   تا تونستم گریه کردم... هفت سین هم نچیدم ... دوش هم نگرفتم

ولی صبح که پاشدم دیدم دلم نمیخواد سال جدیدو اینجوری شروع کنم ته دلم مطمئن بودم که امسال این انتظار  کشنده تموم میشه سریع هفت سین چیدم و آماده شدم

کلی هم به خودم رسیدم و خوشکل کردم همسری هم قبل از تحویل سال فیلم گرفت و توی فیلم هم گفت انشا..سال دیگه سه تایی نشستیم سر سفره هفت سین ........

امسال دیگه نمیذارم فیلم بگیره ...یا حدااقل نمیذارم از آرزوهامون مدرک به جا بذاره که اگه یه روزی خودمون دیگه نبودیم بقیه بفهمند که ما چه آرزویی داشتیم

این روزها خیلی به مردن فکر میکنم ...امروز رفته بودیم ماموریت و همون اول صبح نزدیک بود یه راننده تریلی خوابالو زیرمون بگیره که خدارو شکر به خیر گذشت

من توی همون لحظه ها داشتم به مردن فکر میکردم و وقتی یه دفعه اون تریلی اومد جلوی ما برعکس بقیه اصلا نترسیدم ...شاید بعدش باید تو دلم به غلط کردن می افتادم که خدایا ببخش و خدایا غلط کردم که از این فکر ها کردم و...

ولی من با آرامش تمام بعدش بازم به همون موضوع قبلی فکر کردم ...تازه جدی تر !

 خیلی عوض شدم ...انقدر که گاهی خودمم از این همه تغییر تعجب میکنم

------------------------------------------------------------------------------------

-کی میدونه چه جوری میشه صبر آدما رو زیاد کرد ؟انقدر کم صبر شدم که اگه همین الانم بفهمم حامله ام تحمل ٩ ماه صبر کردنو  برای بغل کردنش ندارم ......

-نمیدونم تا حالا جلسه تودیع و معارفه رفتین ؟؟؟؟ من برای اولین بار رفتم   ... اولش یه حس خوبی داشتم بالاخره سالن شیک ...فضای شیک ...ادمای شیک منم که تا حالا همایش درست و حسابی نرفته بودم !! ولی وقتی از ساعت ٨ صبح الی١ بعد ازظهر بدون یک دقیقه تنفس ! یک مشت ادم  چند تا مشت گوش مفت گیر اورده بودن!و میخواستند خراب کاری های چند ساله شون رو توجیه کنند و برن از هر چی جلسه و همایش با کلاسه حالم به  هم خورد

-فکر کنم دستور جدید مستر پرزیدنته که تا میشه صرفه جویی کنید!!!!!!! یه روش هم اینه که جلسه کاری رو با جلسه تودیع و معارفه وجلسه بررسی کارنامه عملکرد منابع انسانی وجلسه تقدیر از همکارهای نمونه و جلسه رفع ایرادات سیستم اطلاعات جدیدادغام کنید !!! سر و ته همشم با یه کیک تاریخ مصرف گذشته و یه موز نیمه گندیده  هم بیارین !!!!!

-به نظر شما اگه برای اولین بار از دستور آقای همسر سرپیچی کنم و نرم موهامو مش کنم  ضربه بزرگی به ستونهای  زندگیم وارد میشه ؟؟؟

واقعا حوصله و حال و توان و انگیزه شو ندارم !!!!

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody