خاطرات زندگی من و عشقم...

اگر تنهاترین تن ها شوم باز هم خدا هست...او جانشین همه ی نداشتن هاست

١٠روزی نیستم ... برای گذروندن یه دوره اجباری باید برم ...

خیلی وقت بود که دلم میخواست چند روزی با خودم خلوت کنم ولی الان که این توفیق اجباری پیش اومده نمیدونم میتونم ازش لذت ببرم یا نه

صبر و تحملم توی همه چی کم شده ...اگه بخوام مثل قبل دلتنگی کنم خیلی برام  سخت میشه... از الان دارم توی ذهنم به راه هایی فکر میکنم که میشه تنهایی و بدون حضور عشقم از فرصت پیش اومده لذت ببرم

به هر حال فرصت خوبیه که خودمو محک بزنم و ببینم نسبت به قبل قویتر شدم یا ضعیفتر !

نمیدونم به نت دسترسی دارم یا نه  ولی اگه داشته باشم  حتما بیشتر از قبل   میام   ...به خاطر تنهایی ...

نوشته شده در جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط ترانه نظرات () |

Design By : Night Melody