اعتقادات؟؟

جوونتر که بودم !سعی میکردم در مورد هر چیزی اعتقاداتم روشن و شفاف و محکممممم باشه ...به همین محکمی که نوشتم! یکی از چیزهایی که هم خیلی درباره اش بحث میکردیم بحث جبر و اختیار بود...میدونم که بحث سنگینی بود برای ما ! ولی خوب درحد بضاعت خودمون استدلال میکردیم و من به اختیار اعتقاد داشتم یعنی معتقد بودم زندگی و خوشبختی  هر کسی به اختیار  خودشه ...ماخودمون با انتخاب هامون میفتیم تو مسیر خوشبختی یا بدبختی ...خودمون تصمیم میگیریم که چی باشیم...کی باشیم و چه جوری زندگی کنیم ...

اما حالا که چند سال به عمرم اضافه شده اعتقاداتم هم خیلی عوض شده ...یعنی کلا با بحث اعتقاد داشتن یا نداشتن مشکل پیدا کردم ...یعنی چی که ما به یه چیز به عنوان عقیده محکم بچسبیم در حالی که زندگی لحظه به لحظه داره عوض میشه ؟

الان که خیلی از واقعیت ها  رو تجربه کردم فهمیدم که زندگی یه جبر بزرگه...هیچ چی تو زندگی اختیاری نیست ...حتی اگه فکر کنیم داریم به اختیار خودمون یه کاری رو انجام میدیم بازم  اشتباه کردیم...ما مجبوریم اون چیزی را انتخاب کنیم که سرنوشت سرراهمون قرار داده ...درسته که ظاهرا انتخاب کردیم ولی مجبور بودیم اونو انتخاب کنیم !

یه مدت فکر اینکه همه ی انتخاب های زندگیم اشتباه بوده خیلی آزارم میداد...اما درست که فکر میکنم میبینم هیچ انتخابی در کار نبود ...من یه سرنوشتی داشتم و دارم که از قبل همه چی توش مشخص شده ...من فقط باید گذر زمان رو تماشا کنم تا به ته زندگی برسم ...

شاید یه کمی پیچیده شد ...ولی خلاصه اش اینه که فکر میکنم (نه اینکه اعتقاد دارم ) ثبات عقیده از بیخ و بن اشتباهه...ما لحظه به لحظه داریم عوض میشیم و بعضی وقتا این تغییرات خیلی اساسی اند...نمیشه ما عوض بشیم ولی اعتقاداتمون عوض نشه

شاید چند سال دیگه دوباره فکر کنم زندگی جبری نیست و من خودم خواستم که زندگیم اینجوری باشه ...ولی الان کاملا برعکس فکر میکنم  

/ 5 نظر / 8 بازدید
ساناز

هیچ وقت نتونستم جبر و اختیار رو درک کنم.احساس میکنم سرنوشت ما یه جور جبره...حتی اختیار ما هم به نوعی جبره[ناراحت]

محمد...

تقریبا همینطوره ولی فقط تقریبا یعنی خیلی چیزها مثل اینه که از قبل تایید شده وما فقط باید انجامش بدیم ولی یک چیزهای جزیی را هم ما میتونیم با تلاش یدست بیاریم...... خیلی وقتها اصلا درباره اون نمیخوام فکر کنم چون ادم قاط میزنه

محمد...

خیلی چیزها برای ادم ذهنی بدست میاد یعنی باید روی اون تمرکز مثبت کنی ..البت اگرحال وحوصلش باشه که تمرکز کرد[نیشخند]

مینو

کاشکی کاری از دست های حقیر من برای تو بر میومد عزیز دلم...این بحث جبر واختیار میدونی چرا هی مرتب نظرت نسبت بهش عوض میشه چون توی بطن زندگیت هستی..توی تارو پودش هستی..باید ازش خیلی فاصله بگیری بالا بری تا بفهمی چی به چیه..برای ما همون حدیث امام صادق چراغه که فرمود نه جبر کامل نه اختیار محض امری بین این دو...آخ ...ترانه جان چرا خودتم یه ذره سعی نمی کنی حالت خوب بشه..واقعا...هااان؟![نگران][گل]

دوست

سلام میخواستم کلی حرف بزنم ولی گفتم هیچی نگم بهتره خوب میگن فکر هم یه نوع انرژییه و افکار ما میتونن رو دیگران هم تاثیر بزارن خب من یه پسر کوچولوی 20 ساله از ته دنیام که میخوام سعی کنم به یه دوستی عمیق و پایدار و پر محبت بینمون فکر کنم منم هستم منم سعی کردم مهربون باشم سعی کردم خوب باشم سعی کردم فقط واسه خودم نباشم.حتما واسم انرژی های مثبت بفرست اگه شاد بشی من میفهمم همه ادمای مهربون میفهمن همه ادمای مهربون امواج این انرژی رو دریافت میکنن