شاید...

دلم میخواد دو سه ساعت تنها باشم و به همه چیزهایی که تو سرم میگذره فکر کنم و بنویسم ...ولی تا میخوام به یه چیزی مفصل فکر کنم رشته ی افکارم پاره میشه ...توسط کی اش هم که دیگه گفتن نداره!

حوصله توضیح دادن ندارم ...حوصله نصیحت شنیدن هم ندارم ...

دلم خنده میخواد...خوشحالی...تفریح ...گشت و گذار... ولی همزمان حوصله هیچکدومش را هم ندارم!  البته هیچ پیشنهادی را هم رد نکردم !

شاید حق با همسری باشه ...شاید من خیلی سخت شدم...شاید هم حق با اون نباشه و ......

شاید هم زمان که بگذره ،تکلیف کار و انتقالیم که مشخص بشه ،تکلیف خونه ای که نمیدونیم میخوایم بخریم یا بفروشیم که معلومه بشه ،شاید وقتی  از همه ی این فکر و خیال ها آزاد بشم حال منم بهتر بشه ...

/ 8 نظر / 2 بازدید
سپیده

take it easyyyyyyyy

مهرک

منمهم دلم شادی میخواد هم حوصله ندارم. منم تلخ و سخت شدم. اما این فقط ماییم که میتونیم به خودمون کمک کنیم. این چیزی که به تو میگم خودم نمیتونم عملیش کنم. کاش بتونیم قدر امروز رو همینجور که هست بدونیم.

مهرک

متنتو دو سه بار خوندم. آخه واقعا حالم مثل توءه

مینو

من فرایند قر دادن را توصیه می کنم....هیچ فایده نداشته باشه از سختی درت میاره[نیشخند]

مهرک

ازت خبری نیست. چطوری؟

سایه

سلام ترانه جونم خوبی پسر ماهت خوبه ماشااله مردی شه واسه خودش. جالبه که کپی خودت هم هست دلم خیلی خیلی برات تنگ شده حالت رو درک می کنم همه ما دنبال تغییر وضعیت برای بهترشدن حالمون هستیم یه اتفاق بیرونی/سخته برامون که به این باور برسیم اون تغییر درون خود ما باید اتفاق بیفته نوع نگرش خودمون باید باشه.من هم مثل خودتم امیدوارم شاد باشیم و شاد بودن رو به بچه هامون یاد بدیم

سایه

عزیزمی من هم همیشه به یاد شما بودم شروین هم سه سال و 8ماهش تموم شد خوبه مهد می ره تو چیکار می کنی ؟ برگشتی سرکار؟