نامه ی سی و هفتم

ای عزیز!

انسان آهسته آهسته عقب نشینی میکند

هیچ کس یکباره معتاد نمیشود

یکباره سقوط نمیکند

یکباره وانمیدهد

یکباره خسته نمیشود،رنگ عوض نمیکند،تبدیل نمیشود و از دست نمیرود

زندگی بسیارآهسته از شکل می افتد

و تکرارو خستگی بسار موذیانه و پاورچین رخنه میکند

باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرهاراحتی قبل از آنکه ضربه فرودآید احساس کنیم

هرگز نباید روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم

قدم اول را اگر به سمت حذف چیزهای خوب برداریم شک مکن قدم های بعدی را شتابان تر برخواهیم داشت

ما باید تا آخرین روز زندگیمان که اینگونه به دشواری برپا نگهش داشته ایم تازه بمانیم

به خدا قسم که این حق ماست.

----------------------------------------------------------

پ.ن. 1-نوشته ی من نیست...نامه ی سی و هفتم از کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم نوشته ی نادر ابراهیمی است

خواندنش برای هیچکس خالی از لطف نیست...

پ.ن.2.خوبیم ...زندگی به همان روال ساباقادامه دارد..برای خیلی از کارها مثل سابق وقت ندارم...حتی برای فکر کردن هم وقت کم می آورم..این روزها بزرگترین دغدغه ام پسرکم است..وقتی که سر کوچکترین مسئله بغض میکند یا وقتی با ساده ترین حرف من مثلا دست نزن واکنش های خیلی تند نشون میده اول بغض میکنه بعد منو میزنه بعد میبوسه و اخر سر هم بغضش به اشک تبدیل میشه نمیتونم جلوی اشکهایم را بگیرم و خودم را سرزنش نکنم ...

خدا من را برای عذاب وجدان داشتن آفریده...هر روز بهانه تازه ای برای سرزنش کردن خودم پیدا میکنم...

/ 4 نظر / 4 بازدید
مینو

فک کن برای همسرت نامه بنویسی اولش بنویسی ای عزیز همسرت هم بگه ها؟!! [قهقهه]

مینو

میدونی ترانه جان این پ ن2 دوبخش داره یک بخش به نظر من تو مقصر نیستی اما بی تقصیر هم نیستی در بخش دوم کاملا بی تقصیری..تحلیلو حال میکنی[نیشخند] اول اینکه تو میدونی سرکار میخواهی بری نهایتا اما بچه را چنان به خودت وابسته می کنی که صبح تا شب جز قیافه ی تو هیچ چیز نمی بینه وبعد یکهو خب خداحافظ مامی من رفتم سرکار....اینجا کمی مقصری اما در بخش دو دیگه کاریه که شده...بچه هم بچه است فراموش میکنه والبته عادت..تو خیلللللی حساسی...ترانه جان از حساسیتت کم کن دوستم تا بهت کمتر سخت بگذره...میدونم سخته منم کلا آدم حساسی هستم ولی وقتی بدونیم بده وبهتره کم بشه لاقل برای کم شدنش یه ذره تلاشی می کنیم...ما می تونیم[تایید]

مینو

هیچ دقت کردی در بخش دو پ ن 2 هم تو کاملا بی تقصیر نیستی...حالا بشین عذاب وجدانشو بکش[نیشخند] بیکاریاااا...ول کن بابا[بغل]

آهو

سلام ترانه جان تو که کارمندی و سرکار می ری من که همیشه توی خونه هستم هم خیلی وقتا این عذاب وجدانا رو دارم نمی دونم چرا هیچ فکری به حال خودم نمی کنم[ناراحت]