لباس پسرک را عوض میکنم و میذارمش روی تختمون...مثل همیشه مشغول بازی کردن با گل های روتختی میشه و تلاش میکنه بخوردشون !

خودمم دراز میکشم کنارش و چشمام را میبندم ...یه دفعه سقوط میکنم...نمیدونم به کجا انگار دارم میفتم ته یه چاه عمیق و تاریک ...زبونم بند میره و بدنم هم فلج شده انگار ...قدرت هیچ کاری ندارم... سعی میکنم دستم را حرکت بدم ولی نمیشه ...چشمام هم نمیتونم باز کنم ...همه جا تاریک تاریکه ... درست مثل صحنه های کارتون توشی شان ( اون پسر کوچولوئه که تو بچگی مامانش را ازش جدا کردند و درحالی که خونه شون داشت میسوخت دنبال مامانش میدوید و گریه میکرد...تو عالم بچگی بارهاپای این کارتون گریه کردم..نمیدونم چرااز همچین قصه سوزناکی کارتون ساخته بودند)

یه لحظه به ذهنم میرسه نکنه دارم میمیرم ؟... و بعدش اگه  من بمیرم پویان چی میشه ...

اما یه دفعه اون حالت برطرف میشه و حالم میاد سرجاش ...

این دومین باره که اینجوری میشم...اولین بار 4 روز بعد از زایمانم بود ...بعد از اینکه با کمک همسری دراز کشیدم روی تخت اینجوری شدم ...ظاهرا یه صداهای ناهنجاری از گلوم دراومده و مامان و همسری به دادم رسیدند ...توی خواب این حالت برای همه  زیاد پیش میاد ولی تو بیداری؟ ...اون دفعه گذاشتیم به حساب ضعف بعد از زایمان و ناراحتیم برای پویان ...اما این بار ... نمیدونم

/ 7 نظر / 3 بازدید
سلماز و ژینا

ای بابا ترانه جونم برو دکتر حتما شاید ماله گوشت باشه!!! مشکله تعادل نداری؟نگرانت شدم....خیلی مراقبه خودت باش

زهرا

سلااااااااااااااااااااام ترانه جان من قبلابه وبلاگت سرمیزدم حالاوبلاگم عوض شده خوشحال میشم بهم سربزنی ولینکم کنی[ماچ] عزیزم انشاالله که هیچی نیست خداخودتوهمسرت وپویان روسالم 120سال کنارهم نگه داره[گل]

سماء

سلام.... پست نذاشتین اینهمه وقت اینم نمیذاشتین بهتر بود.... خیلی زیاد نگرانتون شدم اغراق نیست فقط یه احساسیه که اگه خواهرمم اینجوری میشد به همین اندازه نگران و ناراحت میشدم.... مراقب خودتون باشید و اینکه دکتر رو گذاشتن واسه همینجور وقتا... خبر دکتر رفتنتونم به ما بدین.... راستی پست گذاشتم جدید نیست ولی شما نظرتون رو ندادین البته اگه حالتون خوبه بیاید اگه نه همه جوره قبولت دارم....[چشمک] شاد باشید.مراقب خودتون باشید.....[گل]

مینو

مال ضعف وخستگی وکم شدن مواد مورد نیاز بدنت هست...ویتامین وآهن وروی وکلسیم و....را تنظیم کن....خوب میشی..من بهت میگم چیزیت نیست.. لوس نشو بگو چشم....

مینو

میدونی تو اون افسانه توشی شان مادرش با اینکه زن خوبی بود یکجورایی چندشناک بود...یکجوری بود...منم این کارتون رو دوست نداشتم...من هاچ رو خیلی می پسندیدم[نیشخند]

زهرا

ترانه جون به این حالت می گویند بختک البته اسم عوماش هست و یک اسم علمی هم داره و ناشی از اینه که بدنت خوابه ولی ذهنت و سیستم عصبی بیدارند و ناشی از استرس هست خیلی ها یک بار تجربه اش کردند از جمله خودم می خواستم جیغ بزنم ولی نمی شد صدایی در نمی اومد . درمانش هم ارامشه .دوستت دارم فعلا بای پویان را ببوس

سلماز و ژینا

سلام دوستم خوبی؟ ازت بیخبرم خوب شدی؟ بیا زودتر از خودت یک خبری بده!!