بی ربطانه !!!!!!

چرا من اینطوری شدم  ؟؟؟؟؟ من که دوست داشتم مدام اینجا باشم و حرف بزنم الان هیچی برای گفتن ندارم

حس میکنم دارم تغییر میکنم   حالا چه جور تغییری نمیدونم ؟؟؟؟؟ خوب یا بد ؟؟ نمیدونم

دارم بیتفاوت میشم

 زندگی همینجور داره میگذره و من خودمو زدم به بیخیالی  چند ماهه دیگه وارد ششمین سال زندگی مشترک میشیم و همچنان  از بچه خبری نیست

بعضی وقتا از خودم تعجب میکنم که چرا انقدر عشق بچه شدم   من که از بوی بچه بدم می اومد الان دلم برای یه بچه تپل و خوشکل ضعف میره

دیگه هم نمیتونم جلوی دیگران تظاهر کنم که بچه دوست ندارم  تا یه بچه خوشکل میبینم زود بغلش میکنم و باهاش بازی میکنم

 گور پدر حرف مردم !!!!!!

هر چی میخوان بگن بگن اصلا مهم نیست !!!

تا حالا سه بار وقت دکتر گرفتم ولی هر بار یه اتفاقی افتاده که نتونستم برم

هفته دیگه دوباره وقت دارم خدا کنه اینبار بتونم برم

هر چند که فعلا دکتر رفتنم فایده ای نداره چون هفته ای یکی دو شب بیشتر پیش همسری نیستم

ما اون موقع که همیشه با هم بودیم بچه دار نشدیم  حالا که دیگه اصلا نمیشیم !!!!! مگه اینکه خدا بخواد مریم وار بهم یه  عیسی بده !!!!!

ولی میرم که اگه عملی چیزی قراره بکنم زودتر انجام بدم چون زمان  داره عین باد میگذره و ما هر روز خبر  بچه دار شدن یکی از دوست و اشناها رو میشنویم و خودمون هنوز اندر خم یه کوچه ایم

هنوز باورم نشده که مانمیتونیم مثل بچه ادم بچه دار بشیم !!!!! اخه مگه چه کار  حاد و شاقیه که از عهده ما بر نمیاد ؟؟؟؟؟؟

همسری میگه من تعجب میکنم از اونایی که  یه بار رابطه نا مشروع دارند و فرتی حامله میشن !!!!!

اونوقت ما سه ساله  بیچاره کردیم خودمونو و هیچی به هیچی !

رئیسم یه پیرمرد ریش سفیده   پریروز ازم پرسید چند ساله ازدواج کردی ؟گفتم 4 سال (از کجا میخواد بدونه دروغ گفتم ؟)

بچه که نداری ؟ ........   نه !    .....   اخماش رفت تو هم !!

.. فکر کنم به فکر مر خصی زایمان رفتن و.... بود ولی کور خونده  به زودی میرم مرخصی زایمان !!

میگم چقدر رئیسا خوشحال میشن کارمندای خانومشون هیچ وقت بچه دار نشن نه ؟؟؟؟؟

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
مهرک

ترانه عزيزم. الان خيلي بهتر دركت ميكنم. من و تو ديگه كاملا هم درديم. همسره منم مثل همسره توست. واقعا چقدر اشتباه كرديم جلوگيري كرديم ها!! حالا براي دومي ديگه جلوگيري نميكنيم!!هههه! واي چه بامزه نوشتي رييسا دوست دارن كارمنداي زن بچه دار نشن!! منم يه جا براي كار رفتم اول از همه همينو پرسيد! فكر كنم بگيم بچه داريم بهتر باشه!!هههه راستي ترانه پيش صفارزاده رفتي؟ من ديشب كه رفته بودم مطب كشاف ميخواست منو بفرسته پيش يه خانوم دكتري به نام مرصوصي. گفت من دكتر تو رو نميشناسم برو ببينم نظر اين دكتري كه من ميگم چيه تا بعد درمان شروع كنيم! اما من نرفتم! با خودم فكر كردم من اين همه عكس رنگي و آزمايش دارم حالا پاشم الكي بدون اينا برم بگم چي! حالا دفعه بعد كه رفتم مدارك خودمم ميبرم ببينيم چي ميشه. راستي تو نميخواي بري نويد؟ من شايد بعد عمل همسرم بعد اون 6 ماهي كه فرصت داده طبيعي بشيم برم نويد. ديگه نميخوام خودم را دست هر كسي بسپارم. به نظرم تو هم پيش يه دكتر خيلي عالي برو. صفارزاده هم خوبه اما من ديگه دنباله عالي بايد باشم!! راستي چه قلب عشقولانه اي جاي موس گذاشتي!!هههه

سلماز

ترانه جونم... توی هر چیزی یک حکمتی از خدا هستش... امید وارم به همین زودی ها رییست حسابی دلخور و عصبانی بشه از دستت...چونکه قراره بری مرخصی زایمان[چشمک]

احسان

انش شاء الله هرچی که خیره همون پیش بیاد

مهرک

ترانه جونم كشاف داره ميره يه مسافرت...وقتي برگرده آغا همسر خان را ميدم زيره تيغ!! پس تو هم ميگي من يه سر پيش مرصوصي برم؟ يه روز كه خواستم همسرم را ببرم كشاف مداركه خودم را هم ميبرم مرصوصي. راستي تو چرا همسرت را نميبري سعيد كشاف؟ ميدوني به من چي گفت ...گفت براي اي وي اف اول بايد لاپروسكوپي بشي...واي خدا دردسرمون زياده!! حالا چه تحفه اي ميخوايم بزاييم خدا ميدونه! راستي از دكوراسيون جديدم خوشت اومد؟ ميخوام بازم تغييرش بدم.

مرمر

تراانه خوبی؟ من مردم تا صفح ها تونو پیدا کردم این نینی سایت چش شد یهو؟ خدارو شکر لااقل اینجا هستیناااا[ماچ]

محمد ایزدخواه

مگه اینکه خدا بخواد مریم وار بهم یه عیسی بده !!!!!............ [گل][دست][قهقهه][قهقهه]

محمد ایزدخواه

بعضی از جمله ها موندگار میشه مثل همین که گفتی من که فراموشم نمیشه[دست][دست]