خوشحالم که از پست قبلی خوشتون اومد  

   خودم هم خیلی خوشم اومد   خیلی هم خندیدم   بعد از مدتها

 دیشب هم یه اتفاق خنده دار افتاد که من و همسری  خیلی خندیدیم   انقدر من دیروز بی حوصله بودم که دلم داشت از غصه میترکید     عشق خوبم پیشنهاد کرد شام بریم بیرون  و بعدش هم منو مجبور کرد که برم  من هم  یه  ادم یکدنده ای هستم   مگه میرفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟  ولی بالخره رفتم !!!!!! توی ماشین هم حالم خیلی بد بود   یه سی دی هایده گذاشتم  و و رفتم تو لک  

 چند جا همسری که پیاده شد من عین دیوونه ها تو ماشین  با صدای هایده گریه میکردم   مردم تو پیاده رو  نگاهم میکردند

  یه جا همسری پیاده شد رفت سر خود پرداز   یه خونواده سه نفره با یه موتورسیکلت  پکیده اومدند دم بانک واستادن  یه زن و شوهر جوون با یه پسر بچه    ۴-۵ ساله

 وای خدا جونم  چقدر اینا ادمای عجیب غریبی بودند     همین که موتوره وایساد زن و شوهره     با چه  حالتی از موتور پریدند پایین    واقعا پریدند ها !!! من که چشمام گرد شده بود از تعجب

 بعد هم عین برق گرفته ها  پله ها رو ۴ تا یکی کردندو رفتند بالا  

 یه دفعه من نگاه کردم دیدم پسره رو موتور یه اچار فرانسه بزرگ دست گرفته  افتاده به جون  جا سوییچی موتور داره  

 دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم از خنده    

 موتور بیچاره   عین چی تکون میخورد  پسره هم ول کن نبود    نمیدونین چه تلاشی میکرد با این اچاره

 نمیدونم چطوری موتور نیفتاد رو زمین   از بس که این روش تلاش کرد !!!!!!!!

  

همسری هم بریده بود از خنده ولی خودشو کنترل میکرد

 بعدش مامان بابا ش اومدن چه اومدنی  مثل رفتنشون بود  دوباره با یه حرکت اکروباتیک  پریدند رو موتور   من باز هم چشمام       گردتر شد !  

 دیدم باباهه اچارو گرفت   افتاد به جون جا سوئیچی  تازه فهمیدم  اون سوئیچ موتورشون بوده نه اچار فرانسه !!!!!!!!

   بعد هم عین موشک با این موتور قراضه رفتند

 من و همسری که  بریده بودیم از خنده    

 شاید برای شما جالب نباشه   ولی اگه اون صحنه ها رو میدیدین  شما هم خیلی میخنددیدن

   بنده خداها  باعث شدند من از تو لک بیام بیرون و یه کم بخندم   هنوزم یادم که میاد خنده ام میگیره

 

  

 









/ 4 نظر / 6 بازدید
رستمی

عشقتان پا برجا-خیلی جالب بود.ازتون دعوت می کنم به وب منهم یه سر بزنید .در صورت تمایل مایل به تبادل لینک با شما هستم[گل]

سایه

ترانه جون جریان موتری رو چه بامزه تعریف کردی مردم از خنده

نانا

نتوان ترک تو ای قبله ی دلها کردن! که محال است دگر مثل تو پیدا کردن! ............. اجازه میدی سرم بزارم روشونه هات اجازه هست بهت بگم: دوستت دارم خیلی زیاد؟ اجازه هست بازم بگم مال منی! بگم تو دنیای منی ....... ترانه جان اگه دوست داشتی به کلبه ی تنهایی منم سر بزن و اگه با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن! این متنی که در مورد تهیه سادیسم نوشتی خیلی باحال و خنده دار بود[نیشخند][نیشخند][نیشخند] بای