...و بالاخره

دو هفته پر اتفاق و پراسترس را گذرووندم .. جا به جایی از این شهر به اون شهر ...دور شدن از خانواده ...بغض هایی که جلوی پدر و مادرم قورت دادم تا چیزی از ناراحتیم نفهمند و فکر کنند خوشحالم از اینکه دارم میرم که با همسرم زندگی کنم...خستگی ... رفت وآمد ...از صبح تا عصر توی کلینیک  نشستن که کارای قبل از عمل انجام بشه

از شنبه تهران موندم و سعی کردم آرامش داشته باشم  قبل از عمل و دوشنبه هم که میکرو زیفت شدم ... از 7 صبح لباس اتاق عمل پوشیدم  وتا 5 بعد از ظهر منتظر بودم ...عمل همه یکی یکی تموم میشد و من صدای ناله هاشونو موقع به هوش اومدم میشنیدم و دعا میکردم که زودتر نوبت خودم بشه ولی از شانسم اخرین نفر بودم ... یادمه وقتی به هوش اومدم داشتم گریه میکردم و یکی اومد بالای سرم و بهم گفت خانومی چته عزیزم ؟چرا گریه میکنی برای جنین هات خوب نیستا و منم دیگه ساکت شدم ! شب اول خیلی سخت گذشت ولی از فرداش دیگه بهتر شدم

این سومین بار بود که من این عمل را انجام میدادم ولی انگار هر بار سختتر از دفعه قبل میشه...شاید بدنم ضعیفتر از قبل بود ...شاید هم روحیه ام 

اما دیگه هر چی که بود تموم شد و دیگه نمیخوام بهش فکر کنم ...16 روز دیگه باید برم آزمایش بدم ..فعلا که تصمیم گرفتم تا وقتی از مثبت بودنش مطمئن نشدم آزمایش ندم چون تحمل اون چند ساعت انتظار و استرش رو ندارم

 

 

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اهو

راستی من همون بهارم

زن ذليل

سلام. امیدتون به خدا رو از دست ندید. مطمئنم بعد از تحمل سختی ها پاداش خوبی نصیبتون خواهد کرد[چشمک] نظرتون هم قابل تامل بود. مرسی

ترلان

توی اینکار فقط روحی داشتن مهمه و فکر نکردن به این موضوع که اگه نشه چی میشه . فقط سعی کن مثبت فکر کنی و بی خیالش باشی مهم اینه که تو تلاش خودتو کردی بقیه اش دیگه با خداست پس امیدوار باش و مطمئن به روزهای خوبی که در پیش داری. راستی کجا اسباب کشی کردی دوستم ؟خسته نباشی از جابجایی.

مریسام

به سلامتي ايندفعه ديگه مامان هستي عزيزم. توكلت به خدا باشه و اميد داشته باش عزيزم.

مریسام

براي شنيدن خبر مامان شدنت لحظه شماري مي كنم

غزل

سلام ترانه جون. خوبي عزيزم.ببخشيد كه انقدر دير بهت سر ميزنم.مثل اينكه با خودت خبرهاي خيلي خوش داري.من واقعا خوشحال شدم...اين آخر سختيهاست فكر كنم كه ديگه با يه خبر خوش هممون رو داري خوشحال ميكني... من از ته قلبم منتظر شنيدن اين خبرت هستم عزيز دلم... ترانه جون مواظب خودت باش...مطمئن باش كنار همسرت زندگي كردن حتي توي يه شهر دور خيلي بهتر از تنهاييه...اينجوري به هم نزديكتر هم ميشين و خيلي از مسائل حل ميشه... منتظر اون خبر خوشه هستم ها...!

اهو

مرسی از اینه اومدی تو اولین نفری که از وبلاگم دیدن کردی راستی بگو اگه بخوام نوشته های خصوصی رو بخونی چطوری باید بهت رمز بدم ببخشیدا ولی من خیلی نابلدم[خجالت]اسم لینکمو هم بذار خاطرات روزهای آهو

دین و فرهنگ

سلام دعوت به همکاری - کار در منزل - تولیدات فرهنگی و اسلامی

مرمرودیانا

عزیز دلم [گل]

مهرک

انشالا حتما مثبته. [گل] بعد از این میخوایم بهت بگیم مامان ترانه.[هورا]