...........

یه محرم دیگه هم از راه رسید  مثل خیلی چیزهای دیگه

 روزها   از راه میرسند و میگذرند  و دوباره همه چی تکرار میشه مثل زندگی ما که همونطور یکنواخت میگذره و تکرار میشه و تکرار میشه و...........

پارسال محرم خیلی نذر و نیاز کردیم  خیلی امیدوار بودم که امسال دیگه منم .....

دلم برای این بچه هایی که لباس سفید تنشون میکنند و یه پیشونی بند سبز میبندند به پیشونیشون ضعف میره  مخصوصا پسرکوچولو ها خیلی معصوم و دوست داشتنی میشند

نذر کردم اگه  خدا به ما هم از اون فرشته ها داد از همون لباسها تنش کنم روز عاشورا ولی .............

چند روز پیش رفتیم دکتر   ..........دکتره یه لیست بلند بالا از مشکلاتی که ما داریم تحویلمون داد و بعد هم گفت چون سنت بالا نیست زوده که ای وی اف کنیم

یکماه بستمون به انواع و اقسام قرص و کپسول ویتامین و تقویتی

 برای همسری هم که یه قرص هایی داد که با چه  مکافاتی خارجیشو گیر اوردیم ولی بدبختی خواب اوره و همسری منم در حال درس خوندنه چند وقت دیگه ازمون دکترا  داره و از ساعت 7 شب که میاد خونه شروع میکنه به درس خوندن

حالا اقا ناز میکنه که من میخوام درس بخونم  نمیتونم این قرص ها رو بخورم بمونه برای بعد از امتحان من !!!! منم هیچ اصراری نمیکنم خودش میدونه 

 فقط چند ماه کارمون عقب میفته !!

اخه یکی نیست بهش بگه دیگه درس میخوای چیکار ؟؟؟؟ اینهمه مشکل داریم بگذار لااقل یه ذره فکرت ازاد باشه تا ببینیم این .ا س ....... تنبلت  یه ذره تکون به خودشون میدن یا نه ؟؟

 اون شبی که از دکتر برگشتیم خیلی داغون بودم  5ساعت توی مطب بودم 

اما همسری بیشتر اعصابمو داغون کرد  اصلا درکم نمیکنه  من خودم خیلی خسته ام خیلی ...........  انگار این فقط مشکل منه  انگار نه انگار که اونم توی این مشکل سهمی داره 

انگار فقط وظیفه منه که باراین مشکلو  به دوش بکشم    اون حتی  داروهاشو درست نمیخوره برای هر یه دونه قرصش من باید یکساعت صغری کبری بچینم و توجیهش کنم که چرا باید بخوره !!!!!!

فقط دوروزه که داره این قرص ها رو میخوره ها عوارضش داره میکشتش !!!!!!

یکی نیست بهش بگه من بدبخت دوسال از این کوفت و زهرمارها خوردم و مدام مثل زن حامله ویار داشتم ولی انقدر اه و ناله نکردم

یه چیز خنده دار هم بگم  قرص هایی که به همسری داده همونایی که برای تحریک تخمکگذاری به خانوما میدن من چند ماه از همونا میخوردم

مگه این همسری من زیر بار میرفت که بخوره ؟؟؟؟ میگفت ترانه به خدا این دکتره اشتباه کرده  من یه وقت اشتباهی حامله نشم !!!!!!هههههههههههه

دیگه حرفی ندارم .

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام ترانه جون فقط یه این فکر کن که تو تنها نیستی و خیلیییای دیگه مثل تو منتظرن و تموم این استرسا رو می کشن . اگه از دکترت راضی هستی میشه معرفیش کنی ؟

مهرک

وای ترانه خدا خفت نکنه!!! انقدر خندیدم....انقدر خندیدم! دارم میترکم!!! یعنی باحال تر از این نمیتونستی کامنت بزاری!!! خیلی باحال بود! قربونت برم! کلی منو و شوشومو خندوندی!! انشالا یه روز یه کامنته اینجوری برات میزارم جبران میکنم!! حالا راستشو بگو!! حسودیت شد من خواستگار دارم!! اونجور که اون عاشقانه با من face to face بود!! به گمانم منو برای برادر شوهرش تو ده میخواست!! راستی تو میخوا کامنت بزاری همه حرفهات را یه جا بزن!! هی میای یه خط مینویسی میری! خوب بلاپفا هم بهت شک میکنه!!

مهرک

ترانه جون ، مادر خدا بهت صبر بده اول برای آزمون دکترا و بعدشم 4 سال دروس دکترا!!! من که دیگه هیچ وقت تحمل شوهر دانشجو را ندارم! همین فوق لیسانس گرفتنش پدر منو درآورد! دکترا میخواد چی باشه دیگه! عزیزم میدونی ما که زیاد حساسیت رو این موضوع نشون میدیم اینا فکر میکنن فقط مشکل ماس! همون بهتر یه کم بیتفاوت بشی. شاید درست شه اگرم نشد خداقل کمتر حرص خوردیو و در آخر دوست خوبم حسودس خیلی اخلاق بدیه! خوب برای من خواستگار پیدا شده! انقدر حسودی نداره که!!

مهرک

سلام دوست جون! ایول به این تضعیف روحیه!! (بابت آزمون دکترا میگم!) بابا چیکارش داری شاید بنده خدا قبول شد!! وای ولی منو بکشی هم دیگه حاضر نیستم شوشوم دانشجو شه!! خودم چراها! خوبم میشه، سرم گرم میشه. اما وقتی مرد بره تو درس... وای وای وای!!

مهرک

قربونه دل مهربونت برم. چه کار خوبی میکردی از اون پیرمرده خرید میکردی.

مهرک

ببین منم تمام سعیم را برای بالا رفتن آمار تو میکنم!!! [زبان][چشمک]

م_محمدی

مرسی که اومدی..دلواپس شده بودم..نکنه از من دلگیر شده باشی..موفق باشی گلم..برات دعا میکنم(اگه خدا قبول کنه)[گل][گل][گل]

ترانه

عزیز دل من . زندگی یعنی امید . زندگی یعنی ایمان

مرمر

ترانه مردا همینن معدن ناز هستن دیگه میدونم که بخاطر دل ژاکت خدا بهترین هدیه خودش رو بهت میده فقط میخواد صبرت رو بسنجه میدونی گاهی با خودم میگم شاید خدا دوست داشته بعد از اون همه استرس و مشکلات قبلی بهم نینی بده تا الان از لحظه لحظه داشتنش لذت ببرم میدونم که در مورد تو هم همینطوره ترانه من بدترین ویار رو داشتم و الانم از فرط درد نمیتونم 2 قدم بیاده راه برم اما همینا هم برام لذتبخشه چون واسش خیلیییییی انتظار کشیدم به اون روزی فکر کن که انتظارت سر میاد

مهسا

ترانه جون این قدر خودت رو ناراحت نکن خانمی همه چی درست میشه وبه زودی نی نی نازت رو در اغوش میگیری [گل][تایید]