پسرک نازم...عزیز دلم ...هر روز که میگذره برام ملموس تر میشی...وقتی  میای یه  طرف شکمم گوله میشی دستم را میذارم  همون جا و نازت میکنم،باهات حرف میزنم تا یواش یواش میری پایین...بستنی که میخورم جنب و جوشت دوبرابر میشه خودم که فکر میکنم بستنی خیلی دوست داری ولی همسری میگه ترانه؟؟؟ نکنه وقتی بستنی میخوری سردش میشه که اینجوری میکنه؟!!!

 آره مامانی ؟ سردت میشه عزیز دلم ؟

چند روز پیش رفتیم برای اتاقت پرده خریدیم...به سلیقه بابایی... پرده اش رو که بزنیم دیگه همه چی کامله...وقتی برگشتیم خونه از بنگاه اومدن خونه را ببینند که گذاشتیم برای فروش...دلم نمیخواد الان مشتری براش پیدا شه ...تازه اتاقت را خوشکل کردیم

این روزها که توی خونه تنهام بیشتر وقت ها به این فکر میکنم که چه شکلی شدی ؟ چشمات چه جوریه ؟لبات ؟ موهات بوره یا مشکی ؟صافه یا فر؟

همسری میگه برام قیافه نگیری ها ! ولی دوست دارم چشماش شبیه خودت بشه !

نمیدونم چرا نمیتونم خودم را مامان یه پسر کوچولو تصور کنم...همیشه تصورم از بچه داشتن دختر بود ...اینو نگفتم که بعدااینجا رو بخونی وفکر کنی ما دختر بیشتر دوست داشتیم !فقط تصوراتم را گفتم !

برخلاف همسری که میگه من همیشه فکر میکردم بچه ی اولم پسره !

من و بابایی دوست داریم تو یه پسر شیطون و بلا باشی! از اونایی که شیطنت از چشماش میباره !!!

انقدر که خودمون از بچگی آروم و بی سر و صدا بودیم دلمون یه پسمل بلا میخواد...وای که چقدر دلم میخواد ببینمت...دیگه چیزی نمونده ...یکماه خیلی زود میگذره   

/ 10 نظر / 7 بازدید
فاطیما

آخییییییییییییی عزیزم........فکر کن نینی کوچمولو تو دلت سردش بشه [ماچ]

مامان مبینا

ترانه جون خوش به حالت که این همه حس قسنگ رو تو این روزهایی که به بهار نزدیک می شیم تجربه می کنی

سلماز و ژینا

چه ارزو هایی داری خواهر...انشاا.. که سالم و شاداب باشه...شیطون سخته ها[چشمک]

نرگس

حال خوبی داری ها قدرشو بدون [گل]

مهشید

ایشالله صحیح و سالم بدنیا بیاد. خیلی حس قشنگی........... قدرشو بدون عزیزم...............

مهشید

ایشالله صحیح و سالم بدنیا بیاد. خیلی حس قشنگی........... قدرشو بدون عزیزم...............

همه هستی ما

نمیدونی این دعائی که کردی چه مزه ای داره که من دارم مزشو میچشم یه پسر شیطون و بلا پوست سر ادمو و غلفطی میکنه

..Aa..

سلام ترانه جون خوشحالم واست از ته دل واست خوشحالم که یک ماهه دیگه بچه ات رو بغل میکنی... میدونی وقتی خوندم اشک تو چشماغم جمع شد... نمیذارن من و عشقم به هم برسیم، عشق من به خاطر داروهایی که مصرف کرده تو نوجوونی اش نمی تونه بچه دار شه ، ولی من عاشق عشقمم ، 2ساله با همیم و تا حالا مشکلی نداشتیم... میگن دعای مادرایی که حامله اند جواب میده خواهش می کنم واسمون دعا کن تا مشکل مون حل شه... خواهش می کنم...

زن تنها

سلام عزیزم زیاد نمونده تا پسرت بپره تو بقلت انشالله که به سلامتی

غزاله

خوشحالم که حالت بهتره و دیگه دپرس نیستی....خوش باشی