سخت مثل سنگ...

میدونم که تو زندگی همه آدم ها مشکلات هست ..اصلا زندگی بدون مشکل معنا نداره

میگن اگه یه روز آدم ها مشکلاتشون رو بریزن تو یه کیسه و یه جا جمع بشن تا کیسه هاشونو با هم عوض کنند هر کسی بازم میچسبه به کیسه مشکلات خودش و میره ....

این وسط خوش شانس تر اونایی هستند که برای تحمل این مشکلات و جنگیدن باهاش یه پشتوانه دارند....

تا وقتی احساس میکنی که پشتت به یه کسی یا یه چیزی گرمه قدرت دست و پنجه نرم کردن با هر نوع غول از نوع مشکل را داری حتی اگه لازم باشه از هفت خوان رستم بگذری ....اما وای از روزی که حس کنی پشتت خالیه ...سردت میشه...یه دفعه از همه چی تهی میشی و از خودت میپرسی برای چی ؟برای کی ؟......و میشی مثل الان من

----------------------------------------------------------------

پ.ن.  فرداشب تولدشه..کادوش رو یه هفته پیش خریدم...همه چی برای یه تولد دو نفره آماده است فقط این منم که نمیدونم باید آهنگ صداشوقتی میگفت هیچ کس نمیتونه انقدر که من تو رو دوست دارم کسی رو دوست داشته باشه باور کنم یا رفتاری که فردای همون روز  قلبمو مثل سنگ سرد و سخت کرده ..........

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلماز

ههههههههههههههه چیزی که واقعیته عزیزم[چشمک]

سارا

می دونی ترانه عزیزم. من هر وقت از دسته کسی به خصوص همسرم ناراحت میشم و مرددم که ببخشمش یا نه . به یه جمله فکر می کنم که می گه: دیگران ار ببخش نه به خاطر اینکه اونها لایق بخشش هستن. به خاطر اینکه تو لایق آرامشی. برای آرامش خودت و زندگیت ببخش.[گل]

mary

خودتم خوب می دونی که باور آدم همون چیزیه که می خواد باشه، پس درست تصمصم بگیر...[ماچ]

mary

تولد تولد تولدش مبارک...........[هورا][هورا]

mary

تولد دو نفری رو عشق است ...[نیشخند][گل]

مینو

من میگم بشین کم ووجه کن..نه خودت رو گول بزن وخوش بین بازار راه بنداز که بعدا بچه مثبت بودن الکی مثل بختک بره رو اعصابت...نه بدبین بازی در بیار که فردا بزنی پشت دستت که دیدی چطور کاه رو کوه کردم وقدر این شازده گل پسر را ندونستم وتولد دونفری مون را خط خطی کردم...تو اونو بیشتر از هر کسی میشناسی...خودت هم خوب میدونی چی رو باید قبول کنی وچی رو باید به دل بگیری...فقط یادت نره..هر کسی ممکنه گاهی کاری بکنه یا حرفی بزنه که ابدا مطابق میل وخواست قلبی خودشم نیست[تایید]....اینکه میگم هر کسی یعنی همه ما...یعنی همه ..تو.. حتی من[نیشخند]

مینو

خوش به حالت...چقدر خوبه که به ذهنت فرصت پردازش وفکر کردن میدی...اونوقت تصمیمات خیلی درست حسابی در میاد...[دست]من که اصولا پردازش ذهنی را میذارم برای پایان کار!![بازنده]

شیوا

سلام چرا یه بچه نمیگیرید از پرورشگاه؟! چرا فکر میکنید لذت پدر و مادر بودن فقط به اینه که بچتون از پوستو خون خودتون باشه؟! [لبخند] پدر من مهندسی مکانیکشو از انگلستان گرفته و مادرم خونه داره.. 16سال پیش.. وقتی پدر مادرم بعد از دوتا پسر تصمیم گرفتن صاحب یه دختر بشن.. اومدنو منو به فرزندی قبول کردن! نمیدونم والدین واقعیم کی هستن دوست هم ندارم بدونم... 6ساااااال آرزوی دوتا دست مهربون رو داشتم.. 6سال وقتی شبا تب میکردم به یه مادر مهربون نیاز داشتم![ناراحت] و خدا بهترین خونواده رو به من داد[گل] احساس ترحم نکنید من از خیلیا خوشبخت ترم... خیلیا آرزوشونه جای من باشن خوشبختیم چند ماه دیگه تکمیل میشه منو عشقم بهار ازدواج میکنیم[گل]

شیوا

شاید دیگه نیام اینجا... اما به خوشبخت کردن یه کوچولو فکر کنید،که هر چهره مهربونی بهش نگاه میکنه... شب تو رویاهاش اون رو مادر خودش میبینه[گل]