پسر طلایی من

هر چقدر من عجله دارم برای دیدن این پسر کوچولو،اون صبرش زیاده و میخواد تا روز های اخر پیش خودم بمونه

دو تا ویزیت آخری که رفتم پیش دکتر ته دلم دعا میکردم زودتر بهم نوبت بده ولی اونم میگه 20-21 فروردین و سزارین هم باید بشم ...با اینکه از اول هم تصمیم خودم سزارین بود ولی یه مدتی بود که وسوسه شده بودم برای زایمان طبیعی بهش فکر میکردم و سعی میکردم خودم را براش آماده کنم فقط و فقط به خاطر اون احساس خوبی که بعد از به دنیا آمدن بچه  همه ازش تعریف میکنند و میگن به همه ی اون سختی ها می ارزه

دلم میخواست بعد از تمام مشکلاتی که پشت سر گذاشتم یه کار بزرگ انجام بدم و از خودم راضی باشم اما نشد ...دکتر برام مفصل توضیح داد که ما به بچه های مثل نینی من میگیم بچه های طلایی و این بچه ها باید با سزارین به دنیا بیان به خاطر اینکه سلامتیشون به خطر نیفته...منم قبول کردم و مرتب به خودم میگم بهتر! من اصلا توانش را نداشتم 

روزهای عید هم گذشت و من هیچ جا عید دیدنی نرفتم...حوصله ام سر میرفت ولی به خاطر سلامتی پسملی مجبور بودم و قابل تحمل بود  هرچند  اگه میرفتم بهتر بود چون تنهایی میرم توی فکر و هر چی بیشتر فکر میکنم بیشتر استرس میگیرم برای همه چی...

همش فکر میکنم نکنه الان که روش خوابیدم خفه اش کنم! نکنه دستش یا پاش تاشده باشه و من اینجوری روش خوابیده باشم ...نکنه بند ناف پیچیده باشه دور گردنش ! و..........

دکتر تاکید میکنه که مواظب خودت باش که مورد اورژانسی برات پیش نیاد ولی من بدم هم نمیاد که مورد اورژانسی پیش بیاد و زودتر این انتظار طولانی به آخر برسه !

دلم میخواد زودتر اون روز برسه...از اتاق عمل نمیترسم ولی بدم میاد...هی با خودم میگم این بار فرق میکنه این دفعه وقتی به هوش بیای پسرت را میبینی و اینجوری به خودم آرامش میدم

--------------------------------------------------------

پ.ن.  اسم آقا پسرمون هم قطعی شد ...کیاراد....یعنی جوانمرد ...پادشاه بزرگ و بخشنده و سرور...امیدوارم وقتی بزرگ شد از اسمی که براش انتخاب کردیم راضی باشه

/ 9 نظر / 8 بازدید
لیلا

وای عزیزم خدا رو شکر دیگه چیزی نمونده می دونم چی میکشی منم دقیقا همین حالتهارو داشتم فرازم 21 روز زود بدنیا اومد شب قبلش کلافه بودم ومیگفتم کی می خواد سه هفته صبر کنه که فردا صبحش فراز دنیا اومد مواظب خودت باش سعی کن بیهوشی نکنی از کمر خیلی عالیه نی نی رو همون لحظه نشونت میدن

مینو

به سلامتی عزیزم...امیدوارم باشادی وسلامتی خودت وبچه ات روزهای آخر بارداری را بگذرونی..فکر وخیال نکن..حالا هنوز دیر نشده..یه چندجایی سر بزنی بد نیست...ما سه شنبه خونه عمه ام مهمونی داریم...بیا شاید در اثر سروصدا مورد اورژانسی که دلت می خواد برات پیش اومد![نیشخند]..البته ناگفته نماند که هیچ جا مثل خونه مادربزرگم نمیشه اونجا همه هر چی صدا در حنجره دارند آزاد می کنن[تایید].....

مینو

راستی عکسات هیچ کدوم برای من باز نشد..[ناراحت]...حالا وب کی مشکل داره؟!![منتظر] ...[گل][گل]

فاطیما

کیاراد خیلی قشنگه....به سلامتی [گل]

فاطیما

کیاراد خیلی قشنگه....به سلامتی [گل]

فاطیما

وسایلش هم خیلی نازند...انشاا... به سلامتی از همشون استفاده کنه

سلماز و ژینا

ای جانم به اخرای راه رسیدی...چیزی نمونده ثمره صبرتو جایزه بگیری...امیدوار همه چی به بهترین شکل ممکن پیش بره و عالی باشه....اسمشم خیلی با ابهت و شیکه...به امید دیدن عکس روی ماهش...

مرمر

وای ترانههههههههههه چه حس خوبی به من داد این پست طلایی توووووووو عزیزمممممممممممم[ماچ]

مهشید

آخی، عزيز دلم................ ايشالله زودتر ببنيش................... من كه خيلي دلم مميخواد عكسشو ببينم...............