بهترین دوستم داره ازدواج میکنه...با اینکه چند ساله از هم دورشدیم و من سرم گرم زندگی و مشکلات خودم بوده تو این دو سه سال گذشته و رابطه مون خیلی کمتر از قبل شده ولی از عمقش کمتر که نشده هیچ اضافه تر هم شده

میتونم بگم از بهترین روزهای زندگیم اون موقعی بود که با اون بودم ...کلا دوست خوب نعمتیه که خدا به همه نمیده و به من شکرخدا داده هر چند که تعداشون خیلی خیلی کم بوده ولی وجودشون خیلی با ارزشه

الان هم براش خوشحالم هم ناراحت...خوشحال برای اینکه بالاخره داره ازدواج میکنه و بعد از چندسال خاطره تلخ مرگ  کسی رو که تا حد مرگ دوستش داشت و قرار بود چند روز بعد بیان خواستگاریش  کم کم فراموش میکنه و از لاک تنهایی خودش بیرون میاد و هم ناراحت برای اینکه یه چیزی رو از خانواده اش پنهان کرده و اونم اینه که خواستگارش  قبلا ازدواج کرده و جدا شده و اینو فقط من میدونم

وقتی از من پرسید به نظر تو چیکار کنم بهشون بگم یا نه عقلم میگفت که باید بگه ولی اینو بهش نگفتم چون میدونم که اگه خانواده اش بویی ببرند دیگه همه چی تموم میشه  دوست منم  بدجوری دلش رو به اون باخته و کار دل تنها چیزیه که قانون نداره ...

اون موقع -هاکه تنها بودم بعد از مدت ها اومد پیشم و  یه دل سیر همدیگرو دیدیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم ...همه اش حرفای اون بود و سوالی که مدام از من میپرسید: ترانه.. تو چرا اینجوری شدی ...

 منم بالاخره خیلی چیزهارو براش گفتم...اونقدر دلش پاکه که گفت به خدا تا  برسم شیراز میرم شاهچراغ برات نذر میکنم...منم بهش گفتم عزیزم کار من از این حرفا گذشته خودتو اذیت نکن ...ولی مطمئنم که رفته و نذر هم کرده

نمیدونم چرا امشب انقدر بهش فکر میکنم...خیلی براش نگرانم ...خیلی از طرف مقابلش تعریف کرده ...میدونم که بدجوری هم دلباخته اشه ولی من براش نگرانم ...وقتی ازدواج کنه میاد همینجا پیش خودم و دوباره به هم نزدیک میشیم اما فکر نکنم دیگه مثل اون موقع ها بتونیم با هم خوش باشیم

کار روزگار رو ببین...بخت یکی در حال بازشدنه و اون یکی داره با گره های کوری که خوشبختی رو ازش گرفته  نه که بجنگه...میسازه

/ 9 نظر / 6 بازدید
زن تنها

سلام ترانه جون انشالله که دوستتون هم خوشبخت میشن چند روزه که دارم آرشیوتون و می خونم خیلی حرفها دارم بزنم بهتون اما فعلا صبر میکنم تا کامل بخونمت. بیشتر از دیروز مواظب خودت باش

محمد...

حالا که دیگه رسیده به ازدواج دیگه گفتن نداره..... ولی اگر همون روزهای اول میگفتید خوب بود....

محمد...

داشتن دوست خوب زندگی ادم را خیلی زیبا میکنه از فامیل وبستگان درجه یک هم میتونه بهتر باشه به شرط اینکه از نوع مثبت اون باشه[لبخند]

زن تنها

سلام ترانه جون خوبی عزیزم؟ چند بار با خودم کلنجار رفتم که اینا رو برات ننویسم. اما می نویسم عزیزم در مورد اون کسی که منتظرشی من هم مثل تو یک زنم و میدونم چقدر جای یه بچه تو خونه خالیه اما در عوض دوست خوبم تو یه شوهر مهربون داری ومهمتر از همه اینکه شما عاشق هم هستین. پس می تونین تا حدودی احساس تنهایی نکنی. اما چیز دیگه ای که خواستم بگم اینکه عزیزم شاید اون هم خواست خدا باشه که نداده تا یه بچه ای بده که نقص عضوی و..(دور از جون ) داشته باشه. پس فعلا صبر کن. مگه نشنیدی میگن خدا صبرکنندگان و دوست داره. یه ذره بیشتر به فکر روحیه خودت باش دوستم حیفه زندگی عاشقانت که واسه بچه خراب بشه شنیدی میگن نداشتنش یه غمه داشتنش هزار تا غم. پس به فکر خودت باش بیشتر از همیشه.

مینو

عزیزم به نظر من اون نباید بدون اطلاع پدرش از همچین موضوعی بله بگه...اما این اطلاع رو به پدرش به شیوه های مختلف(با واسطه..با رگ خواب و...)و تو زمان های مختلف(مثلا قرار دادن پدر در عمل انجام شده..حتی اگر یک ساعت قبل از جاری شدن صیغه عقد باشه)باید حتمن به پدرش بگه...چه کسی دلسوزتر وقابل اعتمادتر از پدر برای دخترش...انشالله که خوشبخت وشاد زندگی میکنه..اما متاسفانه اینهم حقیقتی هست که هیچ کس برای بدبختی وتنهایی ودعوا مرافه ازدواج نکرده اما این مسائل به وفور همه جا هست!!...حتی بین عاشق ترین ها....

مینو

دوست خوب وصمیمی نعمتیه...کلی با هم خوش خواهید گذراند..حتی اگر مثل سابق نباشید و خیلی چیز ها عوض شده باشه...[گل][گل]

طاهره

سلام گل خوشگلم خوبی عزیزم؟ کاش منم از این دوستا داشتم عزیزم جال و احوالت چطوره؟ فداااااااااااای دل مهربونت