سیب...

گاهی وقت ها تو زندگی شبیه اون سیبی میشیم که پرت شده تو هوا و همینجور داره چرخ میخوره و چرخ میخوره تا به زمین برسه ......

توی این چرخ خوردن ها هزار تا رنگ از دنیا میبینی...یه لحظه دنیا تیره و تار میشه و خودتو میبینی  که داری سقوط میکنی ...روی یه جای سخت ...

ولی تو یه آن یه چرخ دیگه میخوری و همه چی عوض میشه .....انگار داری میفتی تو یه دست گرم و مهربون .....

 

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایزدخواه

اگر خدا همه خواسته های ادم 24 ساعته میداد اخ چی میشد....[هورا] خوشحال نباش چون اونوقت خواسته های دشمن ادم هم 24 ساعته اجابت میشد واونوقت...[قهقهه]

ندا

سلام ترانه عزیزم خوبی خانمی

فیروزه

سلام ترانه جان. اگه خودمونو دست خدا بسپاریم میفتیم دست آدمای مهربون. میفتیم تو دستای گرم و نرم. من تجربه شو داشتم. و خوشحالم که یه خانوم متاهل مثل خودم پیدا کردم. منم دو ساله که ازدواج کردم.[لبخند]

سارا آرامش

و از این جا به بعد بود که نیوتن میاد روی کار.

غزل سرمستی

سلام ترانه جون.کجایی دختر؟خبری ازت نیست. زود زود بیا آخه ما زود زود دلمون برات تنگ میشه.[ماچ][بغل][ماچ]

مرمر

چه نوشته ی دلنشینی بود ترانه ... برم بخونم همه اوناییکه جا موندم

ساناز

عزیزم امیدوارم به زودی چرخی قشنگ بخوری و تو دستهای خدا هر چی رو که ازش میخوای بگیری[ماچ][ماچ]

آسامحمدیان

آیا می خواهیدبا تئوری های ابتدایی ژانر شعر_واژه آشناشوید پست این بارمن به این موضوع اختصاص دارد.منتظرنقدهای دانشورانه ی شما هستم. Oryanism.blogfa.com